قُرْآنَ الْعَظِیمَ

شنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۰۳:۳۳ ب.ظ

بزرگتر و برتر

   خشنودی خدا از بهشت یزرگتر و برتر است :

وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَکْبَرُ

  یاد خدا از نماز بزرگتر و بالاتر است:

إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ

  پاداش آخرت از پاداش دنیا بزرگتر است :

وَلَأَجْرُ الآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کَانُواْ یَعْلَمُونَ

  آفرینش آسمانها از آفرینش مردم بزرگتر و شکوهمندتر است :

لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ

  درجات و برتریها در آخرت بزرگتر از درجات دنیا است :

انظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَلَلآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَکْبَرُ تَفْضِیلاً

==========================================

  بازداشتن از راه خدا و مسجدالحرام ، کفر به او و بیرون راندن اهل آن نزد خدا از جنگ در ماه های حرام بزرگتر است:

قُلْ قِتَالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَصَدٌّ عَن سَبِیلِ اللّهِ وَکُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِندَ اللّهِ

  فتنه از قتل بزرگتر و بدتر است :

 وَالْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ

  گناه شراب و قمار از نفع آنها بزرگتر است :

قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَکْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا

  عذاب آخرت از عذاب دنیا بزرگتر است :

وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَی دُونَ الْعَذَابِ الْأَکْبَرِ

فَأَذَاقَهُمُ اللَّهُ الْخِزْیَ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ

کَذَلِکَ الْعَذَابُ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ

  دشمنی خدا نسبت به کفار از دشمنی کفار با خودشان بزرگتر است:

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنَادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَکْبَرُ مِن مَّقْتِکُمْ أَنفُسَکُمْ

  دشمنی پنهان کفار از دشمنی آشکارشان بزرگتر است :

قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاء مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ

 

آیات :

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۵:۳۳
شنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۱۲:۱۳ ب.ظ

بدترین جنبندگان نزد خدا

 

(انفال-22) إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ

قطعا بدترین جنبندگان نزد خدا کران و لالانی اند که نمی اندیشند

(انفال-55) إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الَّذِینَ کَفَرُواْ فَهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ

بی تردید بدترین جنبندگان پیش خدا کسانی اند که کفر ورزیدند و ایمان نمی آورند

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۲:۱۳
چهارشنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۷، ۰۹:۴۳ ق.ظ

وای بر ...

وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُکَذِّبِینَ : واى ،  در آن روز ، بر تکذیب‏ کنندگان (روز قیامت) – (10 بار)

فَوَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ - پس واى ، در آن روز ، بر تکذیب‏ کنندگان

وَیْلٌ لِّکُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ : واى بر هر دروغزن گناه پیشه

وَیْلٌ لِّلْمُطَفِّفِینَ : واى بر کم فروشان

وَیْلٌ لِّکُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ : واى بر هر بدگوى عیبجویى

وَوَیْلٌ لِّلْکَافِرِینَ مِنْ عَذَابٍ شَدِیدٍ : و واى بر کافران از عذابى سخت

فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ کَفَرُوا مِن مَّشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ : واى بر کسانى که کافر شدند از مشاهده روز بزرگ

فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النَّارِ : واى بر کافران از آتش

فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ کَفَرُوا مِن یَوْمِهِمُ الَّذِی یُوعَدُونَ : پس وای بر کسانی که کافر شده اند از آن روزی که وعده یافته اند.

فَوَیْلٌ لِّلْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِکْرِ اللَّهِ : پس واى بر آنان که از سخت دلى یاد خدا نمی کنند

وَوَیْلٌ لِّلْمُشْرِکِینَ : و وای بر مشرکان

وَلَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ : واى بر شما از آنچه وصف می کنید (بازیچه و بیهوده دانستن خلقت)

فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ عَذَابِ یَوْمٍ أَلِیمٍ : پس واى بر کسانى که ستم کردند از عذاب روزى دردناک

فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ - الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ- الَّذِینَ هُمْ یُرَاؤُونَ- وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ

پس واى بر نمازگزارانى-که از نمازشان غافلند-آنان که ریا می کنند-و از [دادن] زکات [و وسایل و مایحتاج خانه] خوددارى می ورزند

فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِیَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَوَیْلٌ لَّهُم مِّمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَوَیْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا یَکْسِبُونَ

پس واى بر کسانى که کتاب [تحریف‏شده اى] با دستهاى خود می نویسند سپس می گویند این از جانب خداست تا بدان بهاى ناچیزى به دست آرند پس واى بر ایشان از آنچه دستهایشان نوشته و واى بر ایشان از آنچه [از این راه] به دست می آورند

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۷ ، ۰۹:۴۳
چهارشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۷، ۱۰:۲۶ ق.ظ

صراط مستقیم

در قرآن سه عبارت «صراط» ، «سبیل» و «طریق» ، به معنی راه و روش آمده است که در این میان عبارت «صراط» که بیشتر با عبارت «مستقیم» همراه شده از اهمیت ویژه ای برخوردار است .

«صراط» همه جا به صورت مفرد استفاده شده در حالیکه «سبیل» و «طریق» به صورت جمع نیز بکار گرفته شده است (سُبُل و طرائق). بنابراین «صراط مستقیم» تنها یک راه است در حالیکه «سبیل» میتواند راههای متعددی باشد .

عبارت «سبیل» هر گاه با عبارت «الله» همراه گردد به معنی راه منتهى به پاداش و رضای حق تعالی است. بنابراین «سبیل اللَّه» عبارت است از هر عمل نیکى که موجب تقرب به خداوند است مانند چهاد ، هجرت ، انفاق و ...

میتوان صراط را به یک مسیر اصلی و بزرگراه تشبیه کرد که مسیرهای فرعی و کوچکتر (سبیل) به آن ختم میشود.

 معمولا «صراط مستقیم» را ، راه راست معنی میکنند در حالیکه این معنی به هیچ وجه بیانگر مفهوم واقعی و با ارزش این عبارت نیست. در واقع «صراط مستقیم» مجموعه ای از مفاهیم است که در کنار هم بایستی در نظر گرفته شوند.

ما در نماز ، برای هدایت شدن به «صراط مستقیم» دعا می کنیم . این امر نشان میدهد که نماز تنها یک وسیله و مقدمه برای هدایت انسان به «صراط مستقیم» است و ممکن است نمازگزارانی باشند که در «صراط مستقیم» نباشند.

«صراط مستقیم» ویژگیهایی دارد که آن را از سایر راهها متمایز میسازد . این ویژگیها عبارتند از :

    راهی است که درست ترین و صحیح ترین مسیر سعادت ، خوشبختی و کمال انسان است.

    راهی است معتدل و میانه بدور از افراط و تفریط.

    راهی است که تمام مراحل آن با ویژگیهای فطری انسان بیشترین سازگاری را دارد.

    راهی است که در طول مسیر حرکت نیز مواهب ونعمتهای بیشماری را عاید انسان میکند.

    راهی است که به عالی ترین مقصد ختم میشود. 

    راهی است که رسیدن به مقصد در آن تضمین شده است.

    راهی است پایدار و همیشگی نه یک راه موقت و گذرا.

    راهی است پیوسته و ممتد و نه راه منقطع و گسسته .

در قرآن گاهی بجای «صراط مستقیم» از عبارات دیگری مانند  «صِرَاطِ اللَّه» ، «صراط» ، «هُدًی مُّسْتَقِیم» ، «طَرِیقٍ مُّسْتَقِیم» ، «صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِید» ، «صِرَاطًا سَوِیًّا»  ، «الصِّرَاطِ السَّوِیّ» ،« صِرَاطِ الْحَمِید» ، « سَوَاء الصِّرَاط» ، «طریق» و «الرُشد» استفاده شده است .

در قرآن پرستش ، بندگی و اطاعت خداوند «صراط مستقیم» نامیده شده و تمسک به خداوند ، ایمان به او ، پیروی از کتب و ادیان آسمانی و پیامبران الهی ، وسایل هدایت انسان به «صراط مستقیم» معرفی شده است .

همچنین «صراط مستقیم» راهی است که انسان را به سوی نعمتهای الهی هدایت میکند. البته نعمتی که با آن رضایت و خشنودی پروردگار حاصل شود و باعث گمراهی و تباهی انسان نشود .

بنابر این در جریان حرکت در «صراط مستقیم» ، انسان با اطاعت و بندگی خداوند به تدریج از نعمتهای الهی بهره مند شده و روز به روز بر رضایت و خشنودیش از خدا افزوده میشود . ضمن اینکه حرکت در این مسیر ، رضایت و خشنودی خداوند را نیز بدنبال دارد.

به علاوه «صراط مستقیم» ، راه رسیدن انسان به و رشد و کمال است.

واضح و روشن است که هر راهی به مقصد و هدفی ختم میشود اما سئوال اینجاست که مقصد و هدف «صراط مستقیم» کجاست؟

با دقت در آیات قرآن می توان گفت مقصد اصلی «صراط مستقیم» ، خود خداوند است . یعنی «صراط مستقیم» انسان را به سوی خداوند که با ارزشترین ، با عظمت ترین و باشکوهترین واقعیت در عالم هستی است هدایت میکند.

در یکی از آیات مطلب متفاوتی ذکر شده :

(هود-56) ... إِنَّ رَبِّی عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ «به راستى پروردگار من بر صراط مستقیم است» .

روشن است که  توصیفات ذکر شده برای «صراط مستقیم»  ، از قبیل بندگی ، رسیدن به نعمت و رسیدن به رشد و کمال ، در مورد خداوند صدق نمی کند. در واقع معنی این آیه این است که کارهای خداوند همه صحیح و درست و بر پایه عقل ، حق و عدل است .

بنابراین مفهوم اصلی «صراط مستقیم» در مورد خداوند حرکت در مسیر درست و صحیح  بر پایه عقل حق و عدل است ولی برای انسان «صراط مستقیم» مسیری است به سوی سعادت ، خوشبختی و کمال  که از همه مسیرها بهتر ، صحیح تر ، با فطرت انسان سازگار تر ، معتدلتر ، پیوسته و دائمی باشد .

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۷ ، ۱۰:۲۶
چهارشنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ۱۱:۱۷ ق.ظ

ایده آل در هستی

نقطه ایده آل برای انسان حالتی است که تمام نیازهای فطری انسان به نحو کامل تامین شود . بدیهی است که در دنیا رسیدن به نقطه ایده آل امکانپذیر نیست . با این حال شناخت نقطه ایده آل و حرکت به سمت آن در واقع همان مفهوم هدایت و صراط مستقیم بوده و باعث میشود انسان در زندگی دنیا بیشترین حد ممکن از آرامش و رضایت را بدست آورد و با سرعت و  آسانی بیشتر به سمت نقطه اصلی در آخرت حرکت کند .

البته طبق روایت در آستانه پایان دنیا انسان برای یک دوره کوتاه به یک زندگی شبیه به ایده آل میرسد ولی به واسطه محدودیتهای حیات دنیایی این دوره نیز به پایان میرسد.

هستی یک رابطه دو طرفه بین خداوند و سایر مخلوقات از جمله انسان است . بنابر این تامین نیازهای انسان به تنهایی نمی تواند حالت ایده آل باشد بلکه در حالت ایده آل بایستی تمامی اهداف مورد نظر خداوند از خلقت نیز تحقق پیدا کند.

در قرآن هدف اصلی از خلقت انس و جن ، بندگی خدا معرفی شده است . این هدف در واقع مهمترین خواسته خداوند و موجب رضایت اوست .

بنابراین نقطه ایده آل در  رابطه انسان با خداوند حالتی است که خداوند به اوج رضایت از انسان برسد و انسان به اوج رضایت از خداوند برسد (از آفریده شدنش توسط پروردگار راضی و خشنود باشد) .

در بعضی روایات به این نکته اشاره شده که زمانی خدا از انسان راضی میشود که انسان از خدا راضی شود .

در حیات دنیایی رضایت دو طرفه بین خداوند و انسان فقط برای معدودی از انسانها که مصداق نفس مطمئنه هستند محقق می شود . البته این افراد هم ، در دنیا به همه نیازهای خود نمی رسند و فقط به وعده های الهی یقین پیدا میکنند و  به رضایت  و آرامش میرسند و لزوما به آسایش نمی رسند.

 

بطور کلی نیازهای انسان عبارتند از :

    نیازهای مادی مانند خوراک و پوشاک و ....

    رسیدن به آرامش

    بدست آوردن شادی و نشاط

    احساس اوج رضایت از زندگی

    رسیدن به اوج لذت

    زندگی پایدار و جاودانگی

    زندگی همراه با آسایش و بدون رنج و سختی

    رهایی از پیری و فرسودگی

    رهایی از آزار و اذیت دیگران

    زندگی اجتماعی در سایه داشتن خانواده و ارتباط با دیگران

    وجود هیجان و تازگی در زندگی

    تامین نیاز فطری پرستش

 

طبق ایات قرآن در آخرت پس از طی مراحل سخت و متعدد اکثریت انسانها وارد بهشت میشوند .

 با مراجعه به  آیاتی که در مورد توصیف نعمتهای الهی در بهشت است می توان دید که تمام نیازهای انسان در بهشت محقق شده و در نتیجه انسان به حدکثر رضایت از زندگی میرسد. در این حالت چون پرستش هم یک نیاز فطری مهم برای انسان است برای بر آورده شدن این نیاز انسانها از جان و دل به بندگی خداوند می پردازند و بدین ترتیب رضایت خداوند از انسان نیز محقق می شود .

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۷ ، ۱۱:۱۷
چهارشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ۱۰:۴۳ ق.ظ

دلایل وحدانیت خدا در قرآن

در قرآن آیاتی وجود دارد که با بیان ساده ای وحدانیت خدا را اثبات کرده و وجود خدایان متعدد را امری غیر منطقی و غیر عقلی معرفی میکند .

طبق آیات قرآن اگر در عالم خدایان متعددی وجود میداشت :

● هر یک از این خدایان براى گسترش قلمرو حکومت خود و تلاش میکردند و  این امر سبب درگیری و نزاع بین آنها میشد که در این صورت  آسمان و زمین نظم نمى ‏یافت و پایدار نمى ‏ماند و هر چه در آنها بود تباه مى ‏شد و این در حالیست که جهان هستی میلیاردها سال است با نظم و ترتیب برقرار و پا برجاست .

● هر یک از خدایان سعى مى‏کردند راهى برای برتری و تسلط بر صاحب عرش (خداوند بزرگ ) پیدا کنند و حکومت و فرمانروایی عالم هستی را از او بگیرند.

● هر یک از این خدایان مخلوقات خاص خود را تدبیر و اداره میکردند و طبعا هر بخشى از عالم با نظام خاصى اداره مى‏ شد و این در حالیست که  نظام واحدی بر جهان هستی حاکم است .

آیات :

(انبیاء-22) لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ

اگر در آنها [=زمین و آسمان] جز خدا خدایانى [دیگر] وجود داشت قطعا [زمین و آسمان] تباه می شد پس منزه است خدا پروردگار عرش از آنچه وصف می کنند

(اسراء-42) قُل لَّوْ کَانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَمَا یَقُولُونَ إِذًا لاَّبْتَغَوْاْ إِلَی ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً

بگو اگر چنانکه می گویند با او خدایانى [دیگر] بود در آن صورت حتما در صدد جستن راهى به سوى [خداوند] صاحب عرش برمی آمدند

(مؤمنون-91) مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِن وَلَدٍ وَمَا کَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَّذَهَبَ کُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ

خدا فرزندى اختیار نکرده و با او معبودى [دیگر] نیست و اگر جز این بودقطعا هر خدایى آنچه را آفریده [بود] باخود می برد و حتما بعضى از آنان بر بعضى دیگر تفوق می جستند منزه است خدا از آنچه وصف می کنند

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۷ ، ۱۰:۴۳
دوشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۷، ۱۲:۴۳ ب.ظ

اگر خداوند مردم را مواخذه میکرد ...

(نحل-61) وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَی أَجَلٍ مُّسَمًّی فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ

و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه می کرد جنبنده اى بر روى زمین باقى نمی گذاشت لیکن [کیفر] آنان را تا وقتى معین تاخیر می اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى آن را پس و پیش نمی توانند افکنند

 (کهف-58) وَرَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ یُؤَاخِذُهُم بِمَا کَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذَابَ بَل لَّهُم مَّوْعِدٌ لَّن یَجِدُوا مِن دُونِهِ مَوْئِلًا

و پروردگار تو آمرزنده [و] صاحب رحمت است اگر به [جرم] آنچه مرتکب شده اند آنها را مؤاخذه می کرد قطعا در عذاب آنان تعجیل می نمود [ولى چنین نمى کند] بلکه براى آنها سر رسیدى است که هرگز از برابر آن راه گریزى نمی یابند

 (فاطر-45) وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا کَسَبُوا مَا تَرَکَ عَلَی ظَهْرِهَا مِن دَابَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إِلَی أَجَلٍ مُّسَمًّی فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِعِبَادِهِ بَصِیرًا

و اگر خدا مردم را به [سزاى] آنچه انجام داده اند مؤاخذه می کرد هیچ جنبنده اى را بر پشت زمین باقى نمی گذاشت ولى تا مدتى معین مهلتشان می دهد و چون اجلشان فرا رسد خدا به [کار] بندگانش بیناست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۷ ، ۱۲:۴۳
چهارشنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۷، ۱۱:۰۶ ق.ظ

فتنة از منظر قرآن

واژه «فتنة» از ریشه «فَتن» در اصل به معنى قرار دادن طلا در آتش براى ظاهر شدن میزانِ خلوصِ آن است و به گفته بعضى گذاشتن طلا در آتش براى خالص شدن و جدا کردن ناخالصى هاست.

واژه «فتنة» و مشتقات آن در قرآن مجید ده ها بار تکرار شده و در معانى مختلف ذیل به کار رفته است:

 ● آزمایش ، امتحان ، وسیله آزمایش ، میدان آزمایش ، آزموده شدن ، آزمودن

● آشوب ، بلوا ، جنجال ، شورش ، غائله ، اغتشاش ، هرج و مرج

● آزار و اذیت

● کیفر و عذاب

● بلا و گرفتاری

● گمراه کردن ، منصرف کردن ، فریب دادن

● شرک ، کفر ، ارتداد

● عذر و بهانه

بیشترین کاربرد فتنة و مشتقات آن در قرآن مربوط به معنی اول یعنی آزمودن و آزمایش (به خصوص آزمایش الهی ) و در رتبه بعد به معنی برپایی آشوب و بلوا است.

در اصطلاح رایج بین مردم و همچنین در منابع روایی فتنه بیشتر به معنی آشوب و بلوایی است که برخی مردم بر پا میکنند .

همانطوریکه برای آزمودن یا خالص کردن طلا نیاز به آتش است هر نوع آزمون و آزمایشی هم به طور قطع و یقین همراه با سختی و گرفتاری خواهد بود مانند فرزند و مال دنیا که خداوند آنها را فتنه (وسیله آزمایش) معرفی کرده که با همه مزیتهایی که دارند ، خالی ازگرفتاری و سختی نیستند .

البته سایر معانی فتنة نیز به نحوی به مفهوم آزمایش مربوط میگردد. به عنوان مثال آشوب و بلوایی که توسط برخی به راه می افتد یا بلا و گرفتاری که انسان به آن دچار میشود ، یا آزار و اذیت  مردم ، همواره برای برخی ، وسیله و میدان آزمایش است .

به طور کلی می توان گفت هر آزمایش و آزمونی همراه با سختی و گرفتاری و هر گرفتاری و سختی نوعی آزمایش و امتحان است.

در بعضی موارد ممکن است فتنة چند معنی از معانی فوق را با هم داشته باشد . به عنوان مثال آشوب های اجتماعی ممکن است برای برخی افراد آزمون و امتحان باشد ، برای برخی بلا و گرفتاری یا کیفر و عذاب باشد یا باعث آزار و اذیت برخی گردد یا موجب انحراف برخی دیگر شود.

در قرآن فتنه ای که توسط مردم برپا میشود مورد مزمت قرار گرفته و از آن نهی شده و آنرا بالاتر از قتل معرفی کرده چرا که فتنه مانند آتش است که خشک و تر را با هم میسوزاند و خسارات جبران ناپذیری برای اجتماع به همراه دارد و جان و مال مردم را تهدید میکند.

فتنه ای که توسط مردم برپا میشود هر چند برای گروه اندکی ممکن است آزمایش باشد ولی برای اکثریت مردم ، بلا و گرفتاری بوده و موجب انحراف و فریب مردم میشود.

بنابر این انسان وظیفه دارد با توصیه مردم به پیروی از حق و دعوت به صبر و آرامش و امر به معروف و نهی از منکر ، در حد توان از برپایی فتنه و آشوب جلو گیری کند و در صورت برپایی فتنه  ، در حد توان و امکانات با آن مقابله کند و اگر نتواند از آن دوری کند.

واضح و روشن است برای اینکه انسان بتواند از فتنه ها جان سالم بدر برد اولین و مهمترین قدم شناخت و تشخیص فتنه است . برای اینکار انسان باید دانش و بینش اجتماعی بالایی داشته باشد یا با افرادی که این ویژگی را دارا هستند در ارتباط باشد .

طبق آیات قران انسان بایستی دعا کند در فتنه ظالمان و کافران درگیر نشود و وسیله آزمایش برای آنها قرار نگیرد.

 

آیات :

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۷ ، ۱۱:۰۶
پنجشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۷، ۱۰:۰۷ ب.ظ

اقتصاد از منظر قرآن

  در خصوص فعالیتهای اقتصادی در قرآن عباراتی چون  «تجارة» ، «بیع» ، «ربا» و مفاهیمی چون خرید و فروش ، در ارتباطی تنگاتنگ در آیات متعددی آورده شده است.

  بیع در لغت به معنی خرید و فروش است ولی در واقع هر نوع داد و ستد ومعامله را شامل میشود و احکام فقهی و قوانین حقوقی بسیاری در این زمینه وجود دارد.

  تجارت یعنی خرید و فروش کالا به قصد سود بردن که بیشتر به عنوان یک شغل و حرفه شناخته شده است .

٭  تجارت یکی از شاخه ها و زیر مجمو عه های بیع است (تجارت نوعی داد و ستد است ) .

٭  تجارت در روایات از برترین و با برکت‌ ترین حرفه‌ها شمرده شده است.

  داد و ستد صحیح صحیح و مشروع ، فعالیت اقتصادی است که که همه طرفین آن سود میبرند و ضرر و زیانی را متوجه خریدار یا فروشنده یا دیگران نمیکند . بنابراین در داد و ستد  اگر ضرری متوجه خریدار یا فروشنده یا حتی عامه مردم یا منافع عمومی شود ، این دادو ستد فعالیت اقتصادی سالمی نخواهد بود .

  ربا در لغت به معنی زیاد شدن ، افزایش پیدا کردن ، رشد و نمو است که در قرآن نیز به آن اشاره شده است .

٭  ربا نیز نوعی داد و ستد است ولی از نظر ادیان الهی ممنوع و حرام است.

٭  در خصوص معنی اصطلاحی ربا ، تعریفی در قرآن نیامده است که شاید دلیل اصلی آن این باشد که ربا یک فعل شناخته شده در بین مردم و در ادیان قبل از اسلام مانند یهود و مسیحیت بوده است و بنابراین نیازی نبوده که آن را تعریف کند .به عنوان مثال در قرآن قوم یهود را به ربا خواری معرفی می کند و ذکر میکند که آنها از ربا خواری نهی شده بودند .

٭  علت اصلی حرام بودن ربا این است که ربا یک فعالیت اقتصادی ناسالم است چرا که در این نوع داد و ستد فرد قرض دهنده  سود میبرد و قرض گیرنده که از روی ناچاری و برای تامین مخارج ضروریش مجبور به قرض گرفتن شده ضرر میکند .

٭  واضح است که اگر شخص برای کاری که منافع اقتصادی دارد از کسی وامی بگیرد و بخشی از سود حاصله را به وام دهنده بدهد یا  وام دهنده بخشی از سود را درخواست کند و این کار بر اساس انصاف و رضایت طرفین باشد دیگر مصداق ربا نخواهد بود.

٭  طبق آیات قرآن و روایات ، ربا به شدت نهی شده و ربا خواری جنگ با خدا معرفی شده و عذابهای سختی در انتظار ربا خواران در دنیا و آخرت است.

  طبق آیات قرآن تفاوت اساسی بین بیع و ربا وجود دارد .

  در قرآن به طور کلی داد و ستد حلال و ربا حرام شمرده شده است .

  طبق آیات قران داد و ستد و معامله صحیح و شرعی بایستی چند مشخصه اصلی داشته باشد :

٭  ویژگی اول نبودن ربا در داد و ستد و تجارت است .

٭  ویژگی دوم رضایت قلبی طرفین معامله است.

٭  ویژگی سوم این است که  در داد و ستد و تجارت ، مورد معامله بایستی دقیقا برای طرفین معلوم و روشن باشد.

٭  ویژگی چهارم این است که داد و ستد ضرری را متوجه فروشنده یا خریدار یا دیگران نکند .

٭ همانطور که برای خرید و فروش کالا ترازو ، پیمانه یا  وسیله توزین مناسب از ضروریات است در هر نوع داد و ستد و معامله ای بایستی میزان و مبنایی برای تشخیص معادل بودن مورد معامله و قیمت پرداخت شده وجود داشته باشد .

٭ کم فروشی در خرید و فروش و به طور کلی در معاملات و داد و ستدها ممنوع و حرام است.

٭  در معاملات مدتدار باید تمام جزئیات بر اساس حق و عدالت در قالب قرار داد نوشته شود و دو شاهد نیز لازم است.

٭  در خرید و فروشهای معمول روزانه نوشتن قرارداد و حضور شاهد نیاز نیست .

٭  واضح و روشن است که خرید و فروش کالاهایی چون شراب ، الات قمار ، گوشت خوک و ... که برای مردم مضر است باطل و حرام است.

 

  از نظر قرآن تجارت و داد و ستد نباید باعث غفلت انسان از یاد خدا شود.

   بهترین تجارت و داد و ستد خریدن آخرت به بهای دنیاست و بدترین تجارت و داد و ستد فروختن آخرت به بهای دنیا است.

   در روز قیامت امکان داد و ستد و معامله وجود ندارد.


آیات :

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۷ ، ۲۲:۰۷
شنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۷، ۱۰:۰۳ ق.ظ

مصیبتها

(شورى-30) وَمَا أَصَابَکُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَن کَثِیرٍ

و هر [گونه] مصیبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و [خدا] از بسیارى درمی گذرد

(تغابن-11) مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَن یُؤْمِن بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

هیچ مصیبتى نرسد جز به اذن خدا و کسى که به خدا ایمان بیاورد دلش را هدایت میکند و خدا[ست که] به هر چیزى داناست

(حدید-22) مَا أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی أَنفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ

هیچ مصیبتى نه در زمین و نه در نفسهاى شما [= به شما] نرسد مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم در کتابى است این [کار] بر خدا آسان است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۷ ، ۱۰:۰۳
چهارشنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۷، ۱۰:۳۲ ق.ظ

همه برای خداست

 أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِیعاً : اینکه تمام نیرو[ها] از آن خداست

فَإِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمِیعًا : پس به درستی تمام عزت از آن خداست (3 بار)

بَل لِّلّهِ الأَمْرُ جَمِیعًا --  إِنَّ الأَمْرَ کُلَّهُ لِلَّهِ : بلکه همه کارها به فرمان و اراده خداوند است

فَلِلّهِ الْمَکْرُ جَمِیعًا : پس همه تدبیرها (طرح و نقشه ها) نزد خداست

قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِیعًا : بگو همه شفاعت از آن خداست

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۷ ، ۱۰:۳۲
يكشنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۷، ۱۰:۳۵ ق.ظ

هیچ کس نمی داند

  ●  وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَّاذَا تَکْسِبُ غَدًا : و کسى نمی داند فردا چه به دست می آورد

    وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ : و کسى نمی داند در کدامین سرزمین می میرد

    فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْیُنٍ : هیچ‏ کس نمى ‏داند در برابر کارهایى (اعمال نیکی) که انجام مى ‏دهند چه چیزهاى شادى ‏آفرین و مسرّت ‏بخشى براى ایشان پنهان و ذخیره  شده است (منظور پاداش الهی در بهشت است که قابل تصور نیست)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۷ ، ۱۰:۳۵
چهارشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۷، ۰۲:۴۸ ب.ظ

مَثَل در قرآن

واژه «مَثَل» و جمع آن «امثال» در قرآن بیش از 80 بار استفاده شده است. البته «امثال» چند بار هم به عنوان جمع کلمه «مِثل» در قران آمده است .

این عبارت یکی از عبارات مهم در قرآن است و در آیات متعددی اهمیت این موضوع بیان شده است.

هدف از آوردن مَثَل در قرآن پند و اندرز گرفتن مردم و اندیشیدن آنها ذکر شده است .

مَثَل در قرآن در دو دسته معنایی بکار برده شده است :

     شبیه و مانند کردن چیزی که درک آن مشکل است به چیزی محسوس و قابل درک برای مردم

     ذکر یک فرد یا گروه یا موضوع شناخته شده نزد مردم به عنوان نمونه ، مثال ، الگو ، داستان ، عبرت

آنچه به عنوان مَثَلهای قرآنی شناخته شده در واقع آیاتی است که مَثَل در آنها به معنی شبیه و مانند کردن است.از آنجا که انسان با امور محسوس و ملموس انس بیشتری دارد هرگاه یک رشته مفاهیم عقلی به مسائل حسی تشبیه شود درک آن برای مخاطبان آسان تر و روشن تر خواهد بود.

مَثَل ممکن است از نظر ظاهر با مورد اصلی فرق داشته باشد ولی باید وجوه تشابهی بین مَثَل و نمونه اصلی وجود داشته باشد .

نباید مَثَل را با مِثْل  که به معنی شبیه و مانند هم از نظر ظاهر و هم از نظر معنا است ،  اشتباه گرفت . به همین علت در قرآن وجود  مِثل برای خدا نفی شده ولی مَثَل برای صفات خدا مورد تایید واقع شده است :

         لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ هیچ چیز مانند و مِثل خداوند نیست

         وَلِلّهِ الْمَثَلُ الأَعْلَی بهترین مَثَل (وصف) از آن خداست

در بسیاری از آیات فعل «ضَرَب» به معنی زدن برای مَثَل استفاده شده است . فعل «ضَرب» به معنی آغاز و ترویج یک چیز است مانند ضرب سکه  . با این حال نباید مَثَلهای قرآنی را با مَثَلی که در فرهنگ عامه با عنوان ضرب المثل شناخته میشود یکسان شمرد. البته عباراتی در قرآن وجود دارد که جنبه ضرب المثل پیدا کرده است مانند «نُّورٌ عَلَی نُور» .

طبق ایات قرآن مَثَل زدن کار هر کسی نیست و مثال زدن نیازمند علم و آگاهی کامل نسبت به موضوع است. بنابراین هر مَثَلی و از هر شخصی قابل پذیرش نیست .

در همه مثلهای قرآنی کلمه «مَثَل»  یا «امثال » بکار نرفته بلکه در برخی از آیات فقط از حروف تشبیه استفاده شده است. در برخی از تمثیلات قرآن کلمه مَثَل یا امثال و حرف تشبیه هیچکدام وجود ندارد  وتنها از معنی آیه مَثَل بودن آن معلوم میشود.

در تعداد مثلهای قرآن نظر یکسانی وجود ندارد . این امر به این علت است که در همه مثلهای قرآنی کلمه «مَثَل» یا «امثال» نیامده است . با این حال اکثرا تعداد مَثَلهای قرآنی را حدود 60 میدانند .

اهل بیت علیه السلام به تدبر در مثل های قرآنی اهمیت داده و در سخنان و ادعیه خود به آن اشاره نموده اند .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۷ ، ۱۴:۴۸
يكشنبه, ۲ دی ۱۳۹۷، ۰۹:۵۷ ق.ظ

حق و باطل در قرآن

«حق» و در مقابل آن «باطل» یکی از کلمات کلیدی قرآن است که بیش از 300 بار استفاده شده است.همچنین حق یکی از اسامی خداوند است .

حق مفهومی است که اگر کسی آن را درک کند و مصادیق آن را بشناسد به دانش عظیمی دست یافته و می تواند راه خود را بدرستی پیدا کند و به رشد و کمال برسد.

حق در واقع مجموعه کاملی از معیارها است برای ارزیابی و ارزش گذاری پدیده های هستی .

برخلاف انچه برخی تصور میکنند مفاهیم و مصادیق حق نسبتا ساده و قابل فهم برای عموم است بنابراین می تواند برای همه انسانها صرفنظر از و مکتب و نژاد ، در هر زمان و مکانی قابل استفاده باشد .

واژه حق حتی قبل از نزول قرآن نیز این در بین اعراب و حتی اقوام و ادیان دیگر شناخته شده بوده است .

معمولا برای روشن شدن مفهوم حق این واژه را همراه با واژه باطل معنی میکنند.

معانی و مفاهیم حق و باطل :

حق و باطل در معانی و مفاهیم متعددی بکار گرفته میشود  :

    حق : ثابت ، پایدار ، ماندگار ، با دوام – باطل : نابود شدنی ، گذرا ، موقت

    حق : آنچه هست ، حقیقت ، واقعیت ، راست – باطل : آنچه نیست ، خلاف واقع ،دروغ

    حق : اصلی ، واقعی – باطل : غیر واقعی ، بدلی ، خیالی

    حق : استحقاق و شایستگی – باطل عدم استحقاق و شایستگی

    حق : مطابقت ، تناسب داشتن ، مناسب ، کار بجا – باطل :  عدم تطابق ، نامتناسب ، نامناسب ، کار نابجا

    حق : ضرورت داشتن ، انجام ضرورتها ، انجام وظایف و تکالیف – باطل : غیر ضروری و بیهوده ، ترک ضرورتها ، ترک وظایف

    حق : فایده بخشی ، دارای ارزش ، سودمندی – باطل : کار بی فایده ، بی ارزش ، زیان و ضرر رساننده

    حق : دارای اثر مثبت ، عمل صالح  - باطل : دارای اثر منفی ، فسق

    حق : کار به اندازه ، اعتدال -  باطل : کار بی اندازه ، اسراف ، تبذیر ، کم گذاشتن، افراط ، تفریط

    حق : قرار دادن هر چیز در جای خود ، عدل – باطل : خارج کردن از جای خود ، ظلم

    حق : رعایت اولویتها ، رعایت ترتیب ، نظم  باطل : به هم ریختگی ، آشفتگی

   حق : کار هدف دار – باطل : کار بدون هدف

    حق : یقین ، قطعیت – باطل : ظن ، گمان ، تخمین ، شک ، تردید

    حق : حتمی ، قطعی – باطل : مبهم و نامعلوم

 

حق مطلق تنها خداوند است چرا که تنها اوست که برای همیشه ثابت و باقی است .

 باطل مطلق وجود ندارد چرا که هر باطلی تنها با تکیه بر حق می تواند وجود داشته باشد. به عنوان مثال انسان کافر ، از مصادیق باطل است با این حال وجود و دوامش وابسته به نعمتهای الهی از قبیل : آب ، هوا ، غذا ، بدن و ... میباشد که خود از مصادیق حق هستند . 

در بیشتر موارد آنچه حق است برای همیشه ثابت و پایدار نیست بلکه اثر و فایده آن است که باقی میماند . اگر پدیده ای برای زمان محدودی وجود داشته باشد ولی منجر به امر ثابت و پایداری گردد یا فایده و اثر مثبتی داشته باشد حق است.

 

برخی از مصادیق حق در قرآن:

خداوند خود حق است  - خدا فرمانرواى بر حق است - خدا پروردگار حقیقى است – حق از جانب خداوند است – قرآن حق است و به حق نازل شده است - پیامبر حق است و به  حق فرستاده شده است – دین الهی حق است – فرمانروایی خداوند در قیامت حق است - قضاوت در قیامت بر اساس حق است - نامه اعمال به حق سخن میگوید - صیحه روز قیامت حق است - روز قیامت حق است - وزن در قیامت حق است - حق بودن پیامبران - حق بودن خلقت آسمان و زمین ، خورشید و ماه - حق بودن عذاب الهی - حق بودن وعده های خداوند- ناحق بودن کشتن پیامبران .

 

یکی از راههای ساده شناخت حق استفاده از تشبیه و مَثَل است همچنانکه در قرآن برای تعریف حق و باطل از یک مثال ساده استفاده شده است :

(رعد-17) ازآسمان آبی فرو فرستاد. پس رودخانه هایی به اندازه گنجایش خودشان روان شدند و سیل ، کفی بلند روی خود برداشت و از آنچه برای به دست  آوردن زینت یا کالا ، درآتش می گدازند هم نظیر آن کفی برمی آید خداوند حق و باطل را چنین مثل می زند. اما کف، بیرون افتاده از میان می رود ولی آنچه به مردم سود می رساند در زمین [باقی] می ماند.خداوند مثل ها را چنین می زند

در این آیه خداوند باطل را به کف روی آب رودخانه یا کفی که هنگام ذوب فلزات روی آن ایجاد میشود تشبیه کرده است .

باطل از آن جهت همچون کف است که : ازبین رفتنی است - در سایه حق جلوه می‌‌کند - روی حق را می‌‌پوشاند - جلوه دارد ولی ارزش ندارد - با آرام شدن شرایط محو می‌‌شود - صدر نشین و پرسرصدا اما توخالی و بی محتوی است

و حق چون آب رودخانه یا فلزات مذاب : ماندنی است - دارای فایده و ارزش است - اصلی و واقعی است – تا حدودی مخفی است.

 

در عالم هستی حق و باطل همواره به هم آمیخته است و باطل معمولا سر و صدا و زرق و برق بیشتری دارد . این ویژگیها شناخت و تفکیک حق از باطل را مشکل میکند.

یکی از اسامی و صفات قرآن (و همچنین سایر کتب اسمانی) ، «فرقان» است . فرقان وسیله تشخیص حق از باطل است . همچنین «تقوا» (عمل به دستورات الهی) ، در انسان قدرت تشخیص حق از باطل (فرقان) ایجاد میکند.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۷ ، ۰۹:۵۷
سه شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۱۵ ق.ظ

اکثریت در قرآن

یکی ازعبارت بحث برانگیز در قرآن عبارت «اکثر» به معنی بیشتر یا اکثریت است .

این کلمه بارها در قران تکرار شده و تقریبا در بیشتر موارد صفات و خصلتهای منفی را به اکثریت نسبت داده است.

به علاوه  چند بار هم واژه «قلیل» به معنی کم و کمتر آمده است که خصوصیات و صفات خوب را به گروهی اندک نسبت داده است.

در آیات قرآن واژه اکثریت برای گروههای مختلفی استفاده شده است از جمله  عامه مردم ، مشرکین وکافرین ، اهل کتاب و ...

بیشترین کاربرد اکثریت در قرآن برای گروه اول یعنی عامه مردم می باشد و شامل موارد زیر است:

 «بیشتر مردم نمیدانند»: یعنی اکثریت مردم نسبت به این حقایق و واقعیتها علم و آگاهی ندارند:

    ◊ علم زمان قیامت تنها در نزد خداست

    ◊ وعده خدا حق است و خداوند خلف وعده نمیکند

    ◊ خدا بر کار خویش مسلط است

    ◊ دستور داده که جز او را نپرستید این است دین درست

    ◊ و بى‏گمان او (یعقوب) از آنچه بدو آموخته بودیم داراى دانشى [فراوان] بود

    ◊ وعده (قیامت) بر او حق است

    ◊ برده که هیچ کارى از او بر نمى‏آید با کسى که به به او روزى داده شده و اهل انفاق است یکسان نیست

    ◊ شریکی برای خدا در آفرینش زمین و پیدایش رودها و کوه ها نیست

    ◊ دین اسلام بر اساس فطرت پاک انسان است

    ◊ مردم باید فقط خالق آسمانها و زمین را پرستش کنند

    ◊ پیامبر بشیر و نذیر برای تمام مردم است

    ◊ خداوند روزی را برای هر کس بخواهد گشاد یا تنگ میکند

    ◊ بنده ای که چند ارباب دارد با کسی که تنها از یک نفر فرمان میبرد یکسان نیست

    ◊ نعمتهای الهی تنها یک آزمایش برای انسان است

    ◊ آفرینش آسمانها و زمین بزرگتر و مهمتر از آفرینش مردم است

    ◊ خداوند آسمانها و زمین را به حق آفریده است

    ◊ خداوند به انسان حیات میبخشد ، می میراند و سپس در قیامت گرد می آورد

بیشتر مردم شکرگزار نیستند- چه اندک شگرگزاری میکنید

بیشتر مردم ایمان نمی آورند - کمتر [به آن] ایمان دارید

بیشتر مردم سر انکار دارند

بیشتر مردم از گمان های ضعیف پیروی میکنند و پیروی از آنها موجب گمراهی است .

چه کم پند مى‏پذیرید

 

 دسته دوم از  آیاتی که در آن به اکثریت اشاره شده به گروههای خاصی از مردم از قبیل اهل کتاب ، مشرکین و کافرین ، اقوام پیشین و  ... اشاره دارد .

برای این گروه ها صفاتی چون : ایمان نمی آورند - فاسقند - نمیدانند - از گمان پیروی میکنند - حق را نمی شناسند - حقیقت را خوش ندارند - جن و شیاطین را می پرستند - گوش شنوا ندارند - اندیشه نمی کنند - کفر میورزند - عهد شکنند - دروغگویند و ... بکار رفته است.

همانطور که مشاهده میشود به این گروه ها صفات منفی بیشتری نسبت به عامه مردم نسبت داده شده  است که نشان می دهد انسان در برخورد با این گرو ها بایستی احتیاط بیشتری به خرج دهد .

-------------------

با توجه به مطالب ارائه شده به نظر میرسد دانش و آگاهی عامه مردم محدود است و در بیشتر موارد تکیه بر رای اکثریت کار عاقلانه ای نیست و میتواند گمراه کننده باشد از اینرو نظام های اجتماعی که اساس آنها بر رای اکثریت بنا شده از دیدگاه قرآن با چالشهای جدی روبروست .

البته این امر به معنی نفی مشارکت مردم در اجتماع نیست بلکه طبق آیات قرآن ، تعالیم دینی و اصول عقلی  مشارکت مردم نقش اساسی را در رشد و شکوفایی یک جامعه بر عهده دارد.

برای روشن شدن موضوع ، می توان جامعه انسانی را به بدن انسان تشبیه کرد . در بدن انسان اعضا و جوارح زیادی در کنار هم کار میکنند و هریک وظیفه خاص خود را دارند . در این میان مغز انسان مرکز اندیشه و تصمیم گیری است و سایر اعضای بدن با تبعیت از مغز مسئولیت حیات ، حرکت و پویایی بدن را بر عهده دارند.

در ساختارهای اجتماعی نیز بایستی مرکز اندیشه و تصمیم گیری دانشمندان وعلما باشند و نیروی محرکه و حیات بخش اجتماع ، عامه مردم.

از لحاظ عقلی پذیرفته نیست که رای یک فرد بی سواد و نادان با رای یک فرد عالم و دانشمند هم وزن و هم ارزش باشد.

در واقع نبایستی تصمیم گیریهای سخت و پیچیده را به عامه مردم واگذار کرد و بایستی تنها در محدوده علم و آگاهی مردم ، از آنان نظر خواهی کرد ولی در کارهای اجرایی باید از حداکثر نیرو و توان مردم استفاده کرد.

به عنوان مثال از آنجایکه علم و آگاهی عامه مردم نسبت به خانواده ، قبیله یا محله خود بیشتر است هر خانواده ، قبیله یا محله ای میتوانند افراد برتر خود را (که نسبت به خودشان علم و آگاهی بیشتری دارند) انتخاب کنند . در مرحله بعد افراد انتخاب شده بهترین ها را از بین خود انتخاب کنند و این رویه ادامه پیدا کند تا بهترین افراد برای اداره جامعه انتخاب شوند.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۷ ، ۱۱:۱۵
دوشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۰۷ ب.ظ

ظن و گمان در قرآن

یکی از عبارت قابل توجه در قرآن واژه «ظَنّ» و مشتقات آن به معنی گمان و گمان کردن است . در واقع ظن و گمان نتیجه گیری انسان از افکار خودش می باشد.

اگر به معنی این واژه در آیات قرآن رجوع کنیم متوجه نکته ای جالب می شویم . در برخی موارد ظن و گمان انسان کاملا صحیح و در حد یقین است ، در جای دیگر در نقطه مخالف یعنی کاملا غلط و کذب است و در جای دیگر همراه با شک و تردید است .

این امر نشان میدهد که میزان درستی ظن و گمان انسان یک کمیت متغیر بین دو حد کاملا درست و کاملا غلط است و طبق قانون احتمالات می توان میزان درستی ظن و گمان را بین صفر درصد تا صد در صد درجه بندی کرد .

در اکثر موارد ظن و گمان انسانها نه کاملا درست و نه کاملا غلط بلکه چیزی بین این دو است و اکثر مردم از این نوع ظن و گمان پیروی میکنند .

هرچه علم و دانش انسان زیادتر باشد احتمال درست بودن ظن و گمان بیشتر است و ظن و گمان افراد جاهل و افراد بد اکثرا نادرست است .

در برخی موارد ظن و گمان انسانهای خوب ممکن است اشتباه باشد و گمان انسانهای بد درست . مانند حضرت یونس که گمان میکرد خدا بر او سخت نخواهد گرفت ولی گرفتار شد و بالعکس شیطان گمان میکرد انسانهای زیادی را گمراه کند و گمانش درست از آب درآمد.

معمولا بیشتر انسانها با استفاده از اصول عقلی (اندیشه – مشورت – تحقیق ...) می توانند احتمال درست یا غلط بودن ظن و گمان خود را به صورت تقریبی پیدا کنند .

در برخی موارد که رسیدن به یقین مشکل است یا ممکن نیست طبق مبانی فقهی ، اصول عقلی و علم احتمالات ، انسان می تواند از گمانی که احتمال درست بودنش بالاست پیروی کرده و گمانی که احتمال درست بودنش پایین است را ترک کند.

با این وجود در قرآن تاکید شده که ظن و گمان انسان را از حق (یقین) بی نیاز نمیکند و پیروی از ظن و گمانی که بدون علم باشد یا دروغ در آن رخنه کرده باشد باعث گمراهی می شود .

گمان خوب و نیک داشتن نسبت به دیگران  «حُسن ظن» و گمان بد داشتن نسبت به دیگران «سوء ظن» گفته می شود.

خیلی از مردم تصور میکنند حسن ظن خوب و سوء ظن بد است در حالیکه این تصور چندان صحیح نیست . هر کدام از این دو میتوانند خوب یا بد باشد. به عنوان مثال حسن ظن نسبت به دوستان وانسانهای خوب امری پسندیده و سوء ظن در این مورد ناپسند است همچنین حسن ظن نسبت به افراد فاسد و معلوم الحال اشتباه بوده  و سوء ظن در این مورد امری پسندیده است.

در بسیاری از موارد انسان بایستی از گمان بد بردن نسبت به دیگران دوری کند چرا که بعضی از گمانها گناه به حساب می آید .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۷ ، ۱۹:۰۷
چهارشنبه, ۷ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۵۵ ب.ظ

اسوة در قرآن

● در قرآن عبارت «اُسوة» که به معنی الگو و سرمشق می باشد سه بار آمده است.

● الگو و سرمشق بودن می تواند در امور مثبت یا منفی باشد بنابراین در قرآن عبارت «اسوة حَسَنَة» آمده که به الگو و سرمشق نیک و سودمند اشاره دارد .

● عبارت «أُسْوَةٌ حَسَنَة» یک بار برای پیامبر (ص) و دو بار برای حضرت ابراهیم (ع) و پیروان او بکار رفته است.

● با توجه به آیات دیگری از قرآن که پیروان واقعی ابراهیم را پیامبر(ص) و مومنین معرفی کرده ، می توان گفت که این دو آیه نیز شامل پیامبر (ص) میشود.

● در این آیات به طور ضمنی به کسانیکه به خدا و آخرت امید دارند توصیه شده که به این الگوها تمسک جویند.

● هر سه  آیه با حرف «قَد» به معنی قطعا و یقینا شروع شده که در واقع نوعی تضمین است از طرف خداوند برای تمسک به این الگوها.

● آیه مربوط به اسوة بودن پیامبر در بین آیات مربوط به جنگ و جهاد آمده و نشان دهنده استقامت و پایداری بی نظیر پیامبر در شرایط سخت است.

● در آیه مربوط به الگو بودن حضرت ابراهیم ، صفت کینه و نفرت ابراهیم نسبت به شرک و بت پرستی برجسته شده است . در این آیه جمله « ... به غیر از سخن ابراهیم [که] به [نا]پدر[ى] خود [گفت] حتما براى تو آمرزش خواهم خواست... » آمده که بعضیها از این عبارت اینطور برداشت کرده اند که عمل استغفار ابراهیم برای عمویش که از سر دلسوزی زیاد بوده ، از سرمشق و الگو قرار گرفتن استثنا شده است  جرا که استغفار برای کسیکه در حال شرک است کار بی نتیجه ایست . برخی مفسیرین هم این نظریه را رد کرده اند.

● در خصوص اینکه آیا پیامبران هم ممکن است اشتباه کنند یا نه ، در آینده نزدیک مقاله ای ارائه خواهد شد .   

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۷ ، ۲۳:۵۵
يكشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۷، ۰۴:۳۷ ب.ظ

نور در قرآن

موارد استفاده از واژه نور و یا عبارات مرتبط با نور در قرآن عبارتند از :

  «نُور» به معنی روشن و روشن کننده (44 بار ):

      نور فیزیکی و طبیعی مانند نور ماه ، نور آتش ، نور چراغ

      نور خداوند

      ایمان و هدایت الهی

      قرآن ، تورات و انجیل

      دین اسلام

      نور مومنین در روز قیامت

  «مُّنِیر» به معنی نور دهنده ای که نورش از خودش نیست (6 بار ) :

      ماه (قمر زمین)

      کتابهای آسمانی

      وجود مبارک پیامبر(ص)

  «سِرَاج» به معنی منبع نوری که نورش از خودش است ، چراغ روشن (4 مرتبه)

      خورشید و ستارگان آسمان

      وجود مبارک پیامبر(ص)

  «مِصْبَاح» و «مصابیح»  به معنی چراغ (4مرتبه) : درآیه نور

  «ضِیَاء» ، «أَضَاء» ، «یُضِیءُ» روشنایی ، روشنی بخشیدن (مجموعا 6 بار)

      روشنایی خورشید

      کتاب تورات

      روشنایی روز

      روشنایی آتش

      روشنایی برق (رعد وبرق)

      روغن زیتونی که در چراغ استفاده میشود و روشنایی ایجاد میکند.

 

در خصوص موارد فوق توضیحات ذیل قابل ذکر است :

  در قرآن ، خورشید چراغ روشن (سراج) و ماه ، نور و منیر توصیف شده است.

  در قرآن سوره ای به نام نور وجود دارد که آیه مشهور « نُّورٌ عَلَی نُور » در آن قرار دارد که به واسطه اهمیت موضوع تفسیر آن بعدا به صورت جداگانه ارائه خواهد شد. در این آیه خداوند نور آسمانها و زمین و نورش ، نوری فوق نور معرفی شده است .

  در قرآن ایمان و هدایت الهی به نور تشبیه شده و گمراهی از راه حق به ظلمت تشبیه شده است.

  قرآن و سایر کتب آسمانی  به خصوص تورات و انجیل «نور» و «منیر» توصیف شده اند که این دو توصیف برای ماه آسمان هم بکار رفته که نشان میدهد نور قرآن در واقع از منبع دیگری یعنی خداوند است .

  برای وجود مبارک پیامبر(ص) ، هم عبارت «سراج» و هم «منیر» بکار رفته است . جالب است که سراج برای خورشید و منیر برای ماه استفاده شده یعنی پیامبر هم مانند خورشید ، منبع نور است و هم مانند ماه ، نور خداوند را منعکس میسازد بنابراین نقش هدایتی پیامبر و معصومین بر هدایت قرآن برتری دارد.

  طبق روایات ، قرآن و معصومین (و حتی مومنین ) نه تنها از جنبه هدایت ، نور هستند بلکه از لحاظ فیزیکی نیز نوری دارند که اهل آسمان و برخی افراد آن را مشاهده میکنند و بر پیرامون خود تاثیر میگذارند . به عنوان مثال خانه ای که در آن قرآن خوانده میشود در نزد آسمانیان همچون ستاره می درخشد .

  دین اسلام نوری توصیف شده که کافران قصد خاموش کردن آن را دارند درحالیکه خداوند وعده داده که حتما آن را کامل و فرا گیر میکند.

  در قرآن کلمه «نور» همه جا به صورت مفرد و ظلمت همه جا به صورت جمع یعنی «ظلمات» بکار برده شده است. که نشان میدهد حق یکی است ولی باطل متعدد . یا راه مستقیم یکی ولی راه های ضلالت و گمراهی زیادند.

  عبارت نور و ظلمات با هم یکسان نیستند دو بار در قرآن آمده است.

  مومنین و مومنات در قیامت نورانی و کافران و منافقات سیه رو، تاریک و ظلمانی هستند.

  در صبح قیامت ، به جای طلوع خورشید ، زمین با نور پروردگار روشن میشود. (وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا ...).

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۷ ، ۱۶:۳۷
سه شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ۰۶:۳۶ ب.ظ

حیوانات ذکر شده در قرآن

حیواناتی که نام آنها  در قرآن ذکر شده است:

شتر : شتر مجموعا (21 بار) در 12 نوع که هر کدام به نوع خاصی از شتر اشاره دارد :

      «ناقه» : شتر ماده (7 بار)  که همه در مورد شتر حضرت صالح است.

      «اِبِل » : به معنی مطلق شتر اعم از نر و ماده و از هر جنس که باشد (2 بار) .

       یک از چهار حیوانیکه (گوسفند-بز-شتر-گاو) خدا آنها را آفریده تا از گوشتشان مصرف کنیم .

       بیان شگفتی های آفرینش شتر : «آیا به شتر نمی نگرند که چگونه آفریده شده».

      «جَمَل» «جِمالَت» : به معنای شتر نر(2 بار) :

             مثال رد شدن شتر از سوراخ سوزن (محال بودن ورود کسانیکه آیات خدا را دروغ میشمارند به بهشت) .

             تشبیه شعله های آتش جهنم به شتران زرد.

      ضامِر : به معنی شتر لاغر (1 بار) : شترانی که به وسیله آنها به حج میروند.

      بُدْنَ : به معنی شتران بزرگ و فربه (1 بار) جهت قربانی در ایام حج.

      بعیر : به معنای مطلق شتر است اعم از نر و ماده (2 بار) : شتر بار کش در داستان حضرت یوسف.

      هیم : شتر تشنه که در اثر مرض عطش سیراب نمی‌شود ، مثالی در قرآن برای نوشیدن آب جوشان توسط اهل جهنم.

     عشار : مطلق شتر است ، شتر حامله . در آستانه قیامت « وقتى شتران ماده وانهاده شوند » .

     بَحِیرَة ، سَآئِبَة ، وَصِیلَة ، حَام : چهار گروه از شترانی که اعراب جاهلیت خوردن یا سواری آنها را حرام کرده بودند.

اسب : خِیل به معنی اسب (4 بار ) ، الصَّافِناتُ الْجِیادُ  به معنی اسبان نیکو (1 بار) :

     جمع کردن  اسبان جنگی برای مقابله با دشمن.

    ● حکم غنائم جنگی که بدون تاختن اسب یا شتر بدست آید.

    ● لشکر سواره شیطان.

     نوازش اسبها در داستان حضرت سلیمان.

     اسب‏هاى نشاندار زینت و متاع دنیا .

الاغ و قاطر : «حمیر» و «حمار» به معنی الاغ (4 بار ) «بِغَال» به معنی استر و قاطر:

      اشاره به فلسفه خلقت اسب ، قاطر و الاغ به عنوان سواری و زینت.

      صدای الاغ ، زشت ترین صداها.

      تشبیه علمای یهود به الاغ حامل کتاب.

      زنده شدن عزیر پیامبر و الاغش بعد از صد سال

گاو : «بَقَرَة» ، «بَقَر» و «بَقَرات»  (مجموعا 9 بار) :  

     ● داستان گاو بنی اسرائیل (5بار)

 ● یک از چهار حیوانی که (گوسفند-بز-شتر-گاو) خدا آنها را آفریده تا از گوشتشان مصرف کنیم .

      ● خواب فرعون مصر ، دیدن هفت گاو لاغر که هفت گاو چاق را میخورند (2 بار)

      ● حرام کردن پیه گاو و گوسفند بر یهود

گوساله : «عِجْل» به معنی گوساله (10 بار ) :

      ● داستان موسی و گوساله سامری (8 بار)

      ● داستان مهمانان ابراهیم (پذیرایی ابراهیم از فرشتگان موکل عذاب قوم لوط با گوساله بریان ) (2 بار)

گوسفند : با سه عبارت مختلف (مجموعا 6 بار)

       «غَنَم» به معنی گوسفند (3 بار) :

             حرام کردن پیه گاو و گوسفند بر یهود .

             جواب موسی در پاسخ سوال خداوند.

             داستان قضاوت داود در خصوص کشتزاریکه گوسفندان در آن چریده بودند.

  «ضَّأْن» به معنی میش ماده (یک بار) یک از چهار حیوانی خدا آنها را آفریده تا از گوشتشان مصرف کنیم .

      «نَعْجَهٌ» به معنی میش ماده (2 بار) در داستان قضاوت داود بین دو برادری که یکی 99 میش و دیگری یک میش داشت.

میمون : «قِرَدَة» به معنی میمون (3 بار) : هر سه بار در خصوص انسانهایی است که به شکل میمون مسخ شده اند.

سگ : «کَلب» به معنی سگ(5 بار ) و «جوارح مُکلّبین» به معنی سگهای شکاری آموزش دیده (1 بار)

       ● سگ اصحاب کهف (4 بار).

       ● تشبیه بلعم باعورا به سگ.

       ● حکم شرعی شکار با سگهایی که جهت شکار آموزش دیده اند.

خوک : عبارت «خِنزیر» به معنی خوک (4 بار ) و «خنازیر» به معنی خوکان (1 بار)

       ● آیات مربوط به تحریم گوشت خوک (4 بار ).

       ● در خصوص انسانهای مسخ شده به شکل خوکان .

فیل : «فیل» (1 بار) در داستان اصحاب فیل.

گرگ : عبارت «ذِئب» به معنی گرگ (3 بار ) همگی در داستان حضرت یوسف .

مار : «حَیَّة» به معنی مار (1 بار) ، «جَانّ» مار کوچک (2 بار) ،«ثُعْبَان» اژدها یا مار عظیم (2 بار) همگی در داستان عصای موسی.

گورخر : «حُمُر» به معنی گورخران - شیر : «قَسْوَرَة» (1 بار) . کسانیکه از تذکر رویگردانند به گورخرانی تشبیه شده اند که از شیر میگریزند.

ملخ : «جَرَاد» به معنی ملخ (2 بار) .

       ● عذاب بنی اسرائیل

       ● تشبیه مردم در قیامت به ملخها هنگامیکه از قبر بیرون میآیند

شپش یا آفت گیاهی : «قُمَّلَ» . یکی از عذابهای بنی اسرائیل

غورباغه : «ضَّفَادِعَ» (1 بار) یکی از عذابهای بنی اسرائیل

کلاغ : «غُرَاب» (2 بار) : در داستان دفن هابیل توسط قابیل

شانه بسر : عبارت «هُدْهُد» (1 بار ). پرنده نامه رسان حضرت سلیمان

زنبور عسل : عبارت «نَحْل» (1 بار) . و خداوند به زنبور عسل وحی کرد ...

مگس : «ذُبَاب» (2 بار) . مثالی در قرآن برای نشان دادن عاجز بودن معبودان دروغین از خلقت مگس و ضعف آنها در پس گرفتن چیزی که توسط مگس ربوده شده است

پشه : «بَعُوضَة»  (1 بار ) یکی از مَثَل های قرآنی

عنکبوت : «عَنکَبُوت» (2 بار)  در یک مثل قرآنی کسانى که غیر از خدا اولیایی اختیار کنند به عنکبوتی تشبیه شده که سست ترین خانه را دارد.

مورچه : «نَّمْل» (2 بار) ، « نَمْلَةٌ » (1 بار ) در داستان گذر سلیمان از سرزمین مورچه ها

موریانه : «دَابَّةُ الْأَرْض» (1 بار ) در داستان مرگ حضرت سلیمان

ماهی : «الْحُوتُ» به معنی ماهی (4 بار ) ، «حِیتَان» به معنی ماهیها (1 بار )

       ● در داستان موسی و خضر ماهیی که به عنوان غذا همراه موسی بود زنده شد و به دریا بازگشت (2 بار)

       ● اشاره به ماهیی که یونس را بلعید (2 بار)

      ● داستان ممنوع بودن ماهیگیری در روز شنبه بر یهود

پروانه : «فَراش» پروانه یا ملخی که زمین را فرش میکند . حال و روز مردم در آستانه قیامت به پروانه پراکنده یا ملخها تشبیه شده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۷ ، ۱۸:۳۶
شنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۰۱ ب.ظ

قلب در قرآن

یکی از واژه های مهم و اسرار آمیز قرآن واژه « قلب » یا همان دل است . در قرآن قلب به عنوان مهمترین بخش وجود انسان معرفی شده و ویژگیهای زیادی به آن نسبت داده شده است . هرچند جایگاه این قلب در سینه معرفی شده ولی مشخصات آن  با قلب فیزیکی که مسئول گردش خون است مطابقت ندارد . در واقع این قلب بخشی از روح انسان است و میتوان آن را قلب معنوی نامید .

البته این قلب با قلب فیزیکی نیز ارتباطی تنگاتنگ دارد به طوریکه بسیاری از ادراکات ، احساسات و وکنشهای قلب معنوی روی قلب فیزیکی نیز اثر میگذارد . بر این اساس حتی برخی دانشمندان براین باورند که قلب معنوی لایه ای  ناشناخته از قلب فیزیکی است.

 

  قلب یعنی دگرگونی چرا که قلب انسان دائما در حال تغییر است.

  در قرآن کلمه «قلب» 20 بار و «قلوب» (جمع قلب) 112 بار ، به معنی دل آمده است.

  کلمات «فُؤَاد» 5 بار و «افئده» (جمع فؤاد) 11 بار در قرآن آمده که در بیشتر موارد مترادف و هم معنی قلب است . ولی فؤاد حرارت و گرمی بیشتری را در بر دارد.

   در آیات متعددی قلب همراه و همردیف گوش و چشم آمده که نشان میدهد قلب مانند یکی از حواس پنجگانه دارای ادراکات و حس است.

  «صدر» به معنی سینه در واقع جایگاه قلب است که تنگی یا فراخی آن بر عملکرد قلب نیز تاثیر گذار است و 10 بار در قرآن آمده است. غم ، اندوه ، ترس ، ناامیدی ، افسردگی و ... سینه انسان را تنگ میکند . امید ، شادی ،  نشاط و ... نیز باعث شرح (گشادگی) صدر میشود.

 

در قرآن توصیف های زیر برای قلب انسان آمده است :

  مرکز تعقل و فهمیدن ، قلب انسان است و مغز فقط ابزار آن است .

  ادراک نهایی حس بینایی و شنوایی ، در قلب انجام میگیرد وبر این اساس قلب می تواند کور یا کر باشد که در این صورت دیده ها و شنیده های چشم و گوش وارد قلب نشده و تاثیری در رشد انسان نخواهند داشت.

  قلب میتواند بیمار و مریض شود یا پاک و سالم باشد ، میتواند گناهکار باشد یا توبه کار

  قلب می تواند سخت یا نرم باشد . دل سخت منشاء رفتارهای خشن بوده و حقیقت در آن نفوذ نمی کند. دل نرم باعث تواضع و نرمی انسان شده و برای پذیرش حق آمادگی بیشتری خواهد داشت.

  قلب میتواند گشاد و تنگ گردد .( ظرفیتش کم یا زیاد شود ).

  الفت و محبت بین انسانها و تمایل آنها به یکدیگر از طریق پیوند بین قلوب آنهاست.

  انچه در قلب انسان است می تواند خالص باشد یا ترکیبی از عقاید و احساسات مختلف باشد.

  قلب انسان جایگاه : اطمینان و آرامش ، رافت و رحمت ، پایداری و ثبات ، تقوا ، ایمان ، ترس و اضطراب ، کینه و خشم ، حسرت ، غفلت ، ترس و خشیت ، نفاق ، عقیده باطل ، باورها ، دلبستگیها ، انزجار ، استهزاء ، انکار ، تعصب ، شک و تردید و مشغولیتها معرفی شده است.

  قلب در واقع مخزن اسرار اصلی و دائمی انسان است. (و مغز تنها یک حافظه موقت است)

  هر انسانی فقط یک قلب دارد که شخصیت انسان وابسته به آن است .

  قرآن در شب قدر بر قلب پیامبر نازل شده است.

  قلب تنها بخشی از وجود انسان است و خدا می تواند بین انسان و قلبش حایل شود.

  گناهان چون زنگاری میتواند قلب انسان را بپوشاند و مانع درک حقایق توسط قلب شود.

  یاد خدا باعث اطمینان و آرامش و نرمی قلوب است.

  مبنای ارزیابی انسانها ، کردار و گفتاری است که از قلب انسان سرچشمه میگیرد و نه کردار و گفتاری که بر خلاف قلب اوست.

  دل انسان بر اثر ترس و وحشت زیاد میتواند تهی و خالی شود و یا فرو ریزد .

  برخی از گرو ها و جمعیتها در ظاهر باهم هستند در حالیکه قلوب آنها پراکنده است .

  در آیات زیادی عبارات :  مُهر زدن ، قفل بودن ، درغلاف و پوشش بودن ، پرده افکندن  بر قلب به عنوان یکی از عذابهای دنیوی بای برخی افراد ذکر شده که بیانگر این حقیقت است که بواسطه برخی اعمال خداوند راههای هدایت را بر قلب انسان بسته و او را در گمراهی رها میکند.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۷ ، ۲۳:۰۱
دوشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۴۹ ب.ظ

مَا أَدْرَاکَ

یکی از عبارات قابل توجه و آشنا در قرآن که 13 بار تکرار شده عبارت « مَا أَدْرَاکَ » به معنی « تو چه میدانى » می باشد . این عبارت از این جهت مهم است که به واقعیاتی اشاره میکند که هرچه انسان در مورد فهم آنها سعی کند باز هم نمی تواند آنها را به درستی درک کند و در واقع استفاده از این عبارت برای نشان دادن عظمت این واقعیات است :

 

(حاقة-3) وَ مَا أَدْرَاکَ مَا الْحَاقَّةُ : و چه دانى که آن رخ دهنده چیست ( قیامت ، واقعه ای که حق است و حتما واقع میشود )

(مدثر-27) وَ مَا أَدْرَاکَ مَا سَقَرُ  : و تو چه دانى که آن سقر چیست ( آتش دوزخ که نه باقی میگذارد و نه رها میکند )

(مرسلات-14) وَ مَا أَدْرَاکَ مَا یَوْمُ الْفَصْلِ : و تو چه دانى که روز داورى چیست ( روز قیامت که گروه ها از هم جدا میشوند )

(انفطار-17) وَ مَا أَدْرَاکَ مَا یَوْمُ الدِّینِ  : و تو چه دانى که چیست روز جزا ( روز قیامت که روز پاداش و عقاب است )

(انفطار-18) ثُمَّ مَا أَدْرَاکَ مَا یَوْمُ الدِّینِ : باز چه دانى که چیست روز جزا ( روز قیامت که روز پاداش و عقاب است )

(مطففین-8) وَ مَا أَدْرَاکَ مَا سِجِّینٌ : و تو چه دانى که سجین چیست ( حکم محکومیت بدکاران )

(مطففین-19) وَ مَا أَدْرَاکَ مَا عِلِّیُّونَ : و تو چه دانى که علیون چیست ( حکم ارزشمند ورود مقربان به بهشت)

(طارق-2) وَ مَا أَدْرَاکَ مَا الطَّارِقُ : و تو چه دانى که اختر شبگرد چیست (ستاره کوبنده و بسیار فروزان)

(بلد-12) وَ مَا أَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَةُ  : و تو چه دانى که آن گردنه [سخت] چیست ( گردنه ای که عبور از آن ، رهایی از آتش است )

(قدر-2) وَ مَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ : و تو چه دانى شب قدر چیست ( شب قدر که از هزارماه بهتر است )

(قارعة-3) وَ مَا أَدْرَاکَ مَا الْقَارِعَةُ : و تو چه دانى که کوبنده چیست ( حادثه قیامت که کوبنده است )

(قارعة--901) فَأُمُّهُ هَاوِیَةٌ - وَ مَا أَدْرَاکَ مَا هِیَهْ  : پس جایش هاویه باشد - و تو چه دانى که آن چیست ( آتش گدازنده جهنم )

(همزة-5) وَ مَا أَدْرَاکَ مَا الْحُطَمَةُ : و تو چه دانى که آن آتش خردکننده چیست ( آتش افروخته الهی )

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۷ ، ۱۲:۴۹
جمعه, ۱۸ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۲۱ ب.ظ

عدل و قسط در قرآن

عدل و قسط دو واژه ای هستند که معمولا در کنار هم می آیند و حتی در بعضی اوقات به جای هم استفاده میشوند در حالیکه این دو کلمه کاربرد یکسانی نداشته و هر کدام باید در جای خود بکار گرفته شود .

عدل یک مفهوم عام و گسترده است که همه چیز را دربر میگیرد که شامل عدالت در تمامى ابعاد از قبیل افکار ، عقائد ، گفتار ، رفتار ، اخلاق فردی ، فرهنگ اجتماعی و... میشود .

 دایره عدل محدود به انسانها نبوده بلکه تمام موجودات هستی را شامل می شود .

حضرت علی عدل را به معنی قرار دادن هرچیزی در جای خود تعریف کرده است.عدل در مقابل ظلم است که به معنی خارج کردن چیزی یا حقی از جای خود است.

با این حال معنای رایج و مصتلح عدل ، تقسیم و ادای حقوق بر اساس میزان استحقاق و شایستگی هر فرد است .

عمل کردن بر اساس عدل و اجرای عدالت نیازمند عقل ، اندیشه ، علم ، آگاهی ، قدرت ، توان و امکانات است و چون غیر از خداوند هیچ موجودی همه این شرایط را به طور تمام و کمال در اختیار ندارد  بنابراین تنها خداوند است که تمامی افعالش بر اساس عدل است و هیچ انسانی نمی تواند به طور صد در صد به عدالت رفتار کند .

عدالت در بین انسانها یک امر نسبی است و هر کس علم و عقل و توانایی اش بیشتر باشد عادل تر است . در واقع عدالتی که خداوند از انسان خواسته نسخه ای تخفیف داده شده و متناسب با توان انسانهاست .

اجرای عدالت و عمل کردن بر اساس عدل خود یکی از زیر شاخه های تقواست : « عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است »

در قرآن واژه عدل علاوه بر معنی اصلی و رایج در معانی مختلف دیگری هم استفاده شده است :

بدل ، عوض ، فدیه

معادل ، همتا ، برابر

مساوات ، برابر رفتار کردن ، به یک چشم دیدن

میانه روی ، اعتدال

داوری(بر اساس حق)

 

به عنوان مثال در مورد کسیکه مرتکب جرح یا قتل میشود اجرای عدالت می تواند به شکل قصاص باشد که عین عمل مجرم است و یا به شکل دیه باشد که در واقع عوض و فدیه ای است که معادل عمل مجرم است . یا عدالت در تقسیم بیت المال به شکل مساوات (تقسیم مساوی) است ولی در تقسیم ارث لزوما سهم افراد برابر نیست.

میانه روی و اعتدال نیز در واقع عدالت در اخلاق و رفتار و اعمال است . در واقع همه موارد فوق از مصادیق و زیر شاخه های عدل هستند.

 

قسط  به معنی قسمت کردن مدلی ساده شده و اجرایی از عدالت است که بیشتر در امور اقتصادی کاربرد دارد و خداوند خود آن را وضع کرده است . در آیات متعددی از قرآن کلمه قسط همراه با وزن کردن و ترازو آمده است که موید این موضوع است .

با اینکه قسط شعبه ای از عدل است با این حال اهمیت آن در امور روزمره ، از عدل هم بیشتر است چرا که  عمل بر اساس عدالت در توان همه نیست ولی عمل بر اساس قسط در توان همه انسانهاست .

یک مثال برای روشن شدن مفهوم  قسط ، خرید و فروش است . اگر قرار باشد در خرید و فروش به عدالت رفتار شود باید وزن جنس با ترازویی با دقت هرچه تمام اندازه گیری شود که در این صورت نیاز به ترازویی بسیار دقیق است به علاوه با هر ترازوی دقیقی هم که وزن بشود بازهم خطا وجود خواهد داشت بنابراین وزن کردن دقیق بسیار مشکل و حتی غیر ممکن است.

حالا فرض کنید بخواهیم معادل این وزن دقیق پول پرداخت کنیم با توجه به محدود بودن نوع پولها چنین پرداختی هم بسیار مشکل و یا غیر ممکن است . اگر کمی به زمانهای قبل برگردیم که فقط ترازوهایی با چند سنگ محدود و سکه هایی با تنوع کم وجود داشت چنین روش خرید و فروشی هیچگاه عملی نمی شد .

بنابراین می بینیم خرید و فروش بر اساس عدل امکان ندارد. برای حل این مشکل خداوند از روز نخست دستور داد ترازو را بر اساس قسط برپا کنید و نه عدل : « و وزن را به قسط برپا دارید و در سنجش مکاهید » و « ..پیمانه و ترازو را به قسط تمام دهید »

یعنی معامله با وسایل توزین معمول و پول رایج که قابل قبول عرف باشد صحیح و مورد رضایت خداوند است .

یا تقسیم بیت المال بر اساس عدل (یعنی بر اساس شایستگی و استحقاق) تقریبا غیر ممکن است ولی بر اساس قسط می توان آن را به صورت مساوی بین مردم تقسیم کرد .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۷ ، ۲۲:۲۱
چهارشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ۰۱:۱۴ ب.ظ

فال در قرآن

فال در قرآن

در قرآن کلمه  « طَائِر» به معنی فال (سرنوشت خوب یا بد- میمنت یا شومی) و فعل « یَطَّیَّرُواْ - طَّیَّرْنَا - تَطَیَّرْنَا » به معنی به فال بد گرفتن یا نحس و شوم دانستن آمده است.

کلمه طائر در اصل به معنی پرنده است و در قرآن این کلمه یکبار به معنی پرنده و 4 بار به معنی فال استفاده شده است.

عرب هر حیوانی  اعم از پرنده ، آهو و یا غیر آنرا که  در حال حرکت دیده می  شد طائر می  نامیدند.

عرب به مرغان فال می  زدند و چون به سفر می  رفتند و در راه به آن بر می  خوردند اگر از طرف چپ ایشان به طرف راستشان پرواز می  کرد آن را به فال نیک می  گرفتند و اگر از طرف راست ایشان به سوی  چپ شان می  پرید آن را شوم دانسته و به فال بد می  گرفتند و به همین جهت فال بد را « تَطَیَّر» نامیدند.

در قرآن در سه آیه به این نکته اشاره شده که دشمنان پیامبران ، آنها را به فال بد میگرفتند و آنها را بدشگون می پنداشتند یا آنها را منشا حوادث بد می دانستند .

قرآن با عبارات : « إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِندَ اللّهُ » و « قَالَ طَائِرُکُمْ عِندَ اللَّهِ » به معنی « سرنوشت‏ خوب یا بد (فال) پیش خداست » و همچنین عبارت : « قَالُوا طَائِرُکُمْ مَعَکُمْ » به معنی « سرنوشت‏ خوب یا بدتان (فالتان) با شماست » به این رفتار آنها پاسخ داده است.

همچنین در یک آیه : « وَکُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَآئِرَهُ فِی عُنُقِهِ » به معنی « سرنوشت (فال) هر انسانی  را به گردن او بسته ‏ایم » به این حقیقت اشاره کرده که سرنوشت خوب یا بد انسان  به خود انسان بستگی دارد و در گرو اعمال و شخصیت او ست و با هر تغییری در شخصیت و عمل انسان  سرنوشتش نیز تغییر میکند . درست مانند پرنده ای که بندی در پایش بسته اند و بند در دست صاحب آن است که گاهی از راست به چپ پرواز میکند و گاهی بالعکس.

به علاوه عبارت « سرنوشت‏ خوب یا بد (فال) پیش خداست » به این نکته اشاره دارد که اولا خداوند با شناختی که از انسان دارد میتواند سرنوشت انسان را پیش بینی کند و به آن علم دارد و ثانیا بر اساس حکمت می تواند سرنوشت انسان را تغیر دهد که البته این امر هم نیز به اعمال و نیات خود انسان بستگی دارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۷ ، ۱۳:۱۴
جمعه, ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۵۳ ب.ظ

رهایی از فتنه ظالمان و کافران

چه بسیار اتفاق می افتد که فتنه ای توسط ظالمین برپا می شود و در این فتنه انسانهای بیگناه زیادی قربانی می شوند تا جاییکه در بین مردم ضرب المثل خشک و تر باهم میسوزد کاملا پذیرفته شده است . مانند فتنه ای که در زمان ما توسط گروه داعش ایجاد شد . این فتنه ها گاهی آنقدر شدید و وسیع است که بسیاری از افراد در عدالت خداوند به شک و تردید می افتند و از خود می پرسند چرا باید اینهمه انسانهای بیگناه کشته شوند.

در قرآن جواب این مساله به روشنی بیان شده است . در واقع ایجاد فتنه خصوصیت ذاتی انسانهای ظالم و کافر است و با برپایی فتنه ، ذات پلید این افراد آشکار میشود . فتنه مانند آتش است که ظالمان آن را روشن میکنند ولی شعله ور شدن آتش نیازمند چیزهای دیگری از قبیل هیزم است . اینجاست که بعضی از مردم با اینکه در برپایی فتنه دخالتی ندارند مانند هیزم ، باعث گسترش فتنه میشوند . این افراد کسانی هستند که نقش موثری در جامعه ندارند و به قول مشهور خنثی و بی تفاوت رفتار میکنند.

 

(انفال-25) وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لاَّ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنکُمْ خَآصَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ

و بترسید از فتنه ‏اى که تنها به ستمکاران شما نمی ‏رسد و بدانید که خدا سخت‏ کیفر است

 

 سئوال این است که چه کنیم ما هیزم این فتنه ها نباشیم و از این فتنه ها به سلامت عبور کنیم یا حداقل خسارت را متحمل شویم .

در جواب باید گفت که اولین وظیفه این است که در این امر مهم به خدا پناه ببریم و از او کمک بخواهیم . در قرآن دو آیه در قالب دعا وجود دارد که چنین خواسته ای را مطرح میکند :

 

(یونس-85) فَقَالُواْ عَلَی اللّهِ تَوَکَّلْنَا رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ (یونس-86) وَنَجِّنَا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ

پس گفتند بر خدا توکل کردیم پروردگارا ما را براى قوم ستمگر [وسیله] آزمایش قرار مده - و ما را به رحمت ‏خویش از گروه کافران نجات ده

 

(ممتحنة-5) رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِّلَّذِینَ کَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

پروردگارا ما را وسیله آزمایش [و آماج آزار] براى کسانى که کفر ورزیده ‏اند مگردان و بر ما ببخشاى که تو خود تواناى سنجیده ‏کارى

 

در خصوص سایر فعالیتهایی که ما باید انجام دهیم تا وسیله آزمایش کافران و ظالمان قرار نگیریم تحقیقات بیشتری لازم است که بعدا ارائه خواهد شد .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۷ ، ۱۹:۵۳
چهارشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۵۲ ب.ظ

مستضعف در قرآن

واژه «مستضعف» از ماده « ضعف » است به معنی کسی است که اورا به ضعف کشانده اند یا به معنای ضعیف یافتن کسی است. این واژه در مقابل استکبار استفاده شده که به معنی برتری جویی است .

هر کس در شناخت حق یا عمل به آن به واسطه عوامل ناخواسته بیرونی یا درونی (و نه عوامل اختیاری)  ناتوان شود مستضعف خواهد بود . ولی اگر عامل نشناختن حق یا عمل به آن در اختیار شخص باشد فردخطاکار خواهد بود .

عامل استضعاف دو چیز است :

1- ضعف و ناتوانی فکری ، عقلی ، جسمی ، مادی و اقتصادی که در برخی افراد وجود دارد و باعث می شود در مقابل ظالمین توانایی گرفتن حق خود را نداشته باشند مانند زنان ، کودکان ، یتیمان ، سالمندان ، فقیران و ...

2-  ممکن است شخص در زمینه فکری ، جسمی و مادی انسان توانمندی باشد ولی به واسطه کمی نیرو و امکانات یا قدرت بیشتر استکبار ، در موضع ضعف قرار گیرد . شبیه رهبران الهی

مستضف فی نفسه نه خوب و نه بد است بلکه بسته به واکنشی که نسبت به ظلم انجام میدهد بد یا خوب می شوند . در واقع در برخورد با ظلم اگر انسان به وظیفه خود عمل کند مورد آمرزش خدا قرار میگیرد ولی اگر به وظیفه خود عمل نکند مورد سرزنش ، مواخذه یا عذاب قرار میگیرد .

افراد مستضعف در قرآن به چهار دسته تقسیم شده اند :

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۷ ، ۱۹:۵۲
دوشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۳۴ ب.ظ

خدا دوست ندارد

در مقابل عبارت «إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ » که در قران آمده عبارت « إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ » یعنی خدا دوست ندارد نیز آمده است . با جستجو این عبارت در آیات قرآن به گروه های زیر میرسیم که خدا آنها را دوست ندارد :

 

  مُعْتَدِینَ  : تجاوزکاران ، از حد گذرندگان : کسانیکه در جنگ و جهاد زیاده روی می کنند - کسانیکه بیش از حد حلال خدا را حرام میشمارند - کسانیکه در دعا و تضرع به درگاه الهی کوتاهی میکنند . (3 بار)

  ْمُفْسِدِینَ – فَسَادَ  : فساد ، تباه کردن ، خراب و ویران کردن ، از اعتدال خارج ساختن : برپا کنندگان جنگ و فتنه – نابود کردن کشت و زرع و نسل (مجموعا 3 بار)

کَفَّارٍ أَثِیمٍ : ناسپاس گناهکار : این عبارت برای ربا خواران بکار رفته است (یک بار)

کَافِرِینَ  : کسانیکه اهل ایمان و عمل صالح نیستند - کسانیکه از فرمان خدا و رسول پیروی نمی کنند (2 بار)

ظَّالِمِینَ: ستمگران (3 بار)

مُخْتَالاً فَخُورًا  : متکبر فخرفروش  : کسیکه در زمین با تکبر راه میرود – کسیکه از احسان به دیگران خودداری میکند – کسیکه به داشته های خود مغرور است (3 بار)

خَوَّانًا أَثِیمًا  - خَائِنِینَ - خَوَّانٍ کَفُورٍ : خیانتگر گناهکار ‏ - خائن - خیانتکار ناسپاس (مجموعا 3 مرتبه)

مُسْرِفِینَ: اسرافکاران شامل اسراف در خوردن - اسراف در بخشش و انفاق ( 2 مرتبه)

مُسْتَکْبِرِینَ : گردنکشان  (یک مرتبه)

فَرِحِینَ : بسیار شادی کنندگان : در مورد قارون(یک مرتبه)

 لاَّ یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ : خداوند بانگ برداشتن به بد زبانى را دوست ندارد مگر کسى که بر او ستم رفته باشد

 

در گروههای فوق الذکر ، اشاره ای به مشرکین ، منافقین و فاسقین نشده حال آنکه این سه گروه از جمله گروههای شناخته شده ای هستند که در آیات بسیاری از قرآن وصف آنها آمده است . البته فعلا دلیل واضحی برای این قضیه قابل ارائه نیست ولی به عنوان یک احتمال شاید دلیل این امر این باشد که این سه گروه  در واقع جزو کافرین قرار دارند .


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۷ ، ۱۹:۳۴
شنبه, ۵ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۲۴ ق.ظ

خدا دوست دارد

یکی ازعباراتی که در قران بایستی مورد توجه قرار گیرد عبارت « اللّهَ یُحِبُّ » یعنی « خدا دوست دارد » می باشد  چرا که در عالم هستی ارزشی بالاتر از دوست داشتن خداوند وجود ندارد . با جستجو عبارت فوق در آیات قرآن ، به موارد ذیل می رسیم :

  إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ - وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ : خدا نیکوکاران ( یعنی کسانیکه اهل احسان و نیکی به دیگران هستند یا کسانیکه کارها را به نحو نیکو و احسن انجام میدهند ) را دوست دارد (مجموعا 5  مرتبه ) 

  إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ : خدا پرهیزکاران را دوست دارد ( 3 مرتبه)

  إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ  : خدا عمل کنندگان به قسط و عدل را دوست دارد ( 3 مرتبه)

  إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ و یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ : خدا توبه کنندگان و پاکیزگان(کسانیکه بدنبال پاکی جسم و روح هستند) را دوست دارد( یک مرتبه)

  وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ : خداوند پاکان (از گناه و آلودگی) را دوست دارد ( یک مرتبه)

  وَاللّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ : خدا صبر کنندگان را دوست دارد ( یک مرتبه)

  إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ : خدا توکل کنندگان (کسانیکه خدا را موتر اصلی در امور میدانند ، امور را به او واگذار می کنند و از او کمک می خواهند) را دوست دارد ( یک بار)

  إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا ... : خدا کسانی راکه در راه او جهاد میکنند دوست دارد (یک بار)

 ... یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ ... : به زودی  خدا گروهی  را می ‏آورد که آنان را دوست می ‏دارد و آنان او را دوست دارند با مؤمنان فروتن و بر کافران سرفرازند در راه خدا جهاد می ‏کنند و از سرزنش هیچ ملامتگری  نمی ‏ترسند (یک مرتبه)

 ... فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ :  از من (پیامبر) پیروی  کنید تا خدا دوستتان بدارد (یک بار)

 

 با دقت در موارد فوق الذکر نکات وسئوالاتی مطرح میشود از جمله اینکه آیا موارد فوق الذکر از باب ارائه مثال و نمونه است یا از باب تاکید است یا دلایل دیگری برای ذکر این گروه ها وجود داشته است یا چرا  در موارد گفته شده ،  برخی از گروه های مهم از قبیل مومنین ، صالحین ، نماز گزاران ، روزه داران و ... به چشم نمی خورد .

در پاسخ به این سئولات موارد ذیل قابل طرح است :

مطابق آیات قرآن ایمان و عمل صالح  دو امر لازم و ملزومند . ایمان یک لفظ کلی است  که شامل همه فعالیتهای فکری ، نظری ، اعتقادی و تئوریک دین است و عمل صالح نیز یک لفظ کلی است که همه جنبه های عملی و اجرایی دین را دربر میگیرد . این دو عبارت بارها در قرآن تکرار شده ولی بدون شناخت مصادیق آنها عباراتی کلی و مبهم به شمار می آیند . موارد مطرح شده در آیات مورد نظر همگی از ثمرات ایمان و مصادیق عمل صالح است . اگر به فرض مثال در قرآن عبارت «خداوند صالحین یا مومنین را دوست دارد»  می آمد به واسطه کلی بودن عبارت ، اطلاعات چندانی برای مخاطبین به همراه نداشت . بنابراین در آیات فوق ضمن اشاره به برخی مصادیق عمل صالح و گروه بندی مومنین فهم مطلب را ساده تر کرده است.

  در مورد برخی از اعمال مانند نماز ،  روزه ، حج و ... که از دیگر مصادیق عمل صالح هستند میتوان گفت مادامی که این اعمال ماحصل و نتیجه ای از قبیل احسان و نیکوکاری ، تقوا ،قسط ، پاکی ، جهاد و ...  نداشته باشند ، ارزشی نداشته و دوستی و محبت خدا را به همراه نخواهد داشت .

  با دقت در آیاتی که این عبارت در آن آمده به نوعی دسته بندی جزئی تر می رسیم . به عنوان مثال در متن آیه صحبت از انفاق یا عفو و گذشت است و در پایان آیه عبارت «خدا نیکوکاران را دوست دارد» آمده یعنی انفاق و عفو و گذشت در گروه احسان و نیکوکاری جای دارد . یا وفا کنندگان به عهد و پیمان در زمره متقین قرار داده شده اند .

• واضح است که انسانهایی که در بالاترین درجه کمال هستند از قبیل معصومین و انبیا و اوصیا  ، همه ثمرات ایمان و مصادیق عمل صالح را دارا هستند و نمی توان آنها را در یک گروه خاص  قرار داد اما بیشتر مومنین که در درجات پایینتر ایمان قرار دارند معمولا یک یا چند ویزگی برجسته دارند که بر اساس  این ویژگیها ، میتوان آنها را گروه بندی کرد که این گروه بندی در قرآن به وضوح به چشم میخورد . این نوع دسته بندی در مورد رفتارهای منفی و افراد بد نیز در قرآن وجود دارد . حتی طبق شواهد موجود و دلایل عقلی ، این دسته بندیها در بهشت و جهنم نیز  وجود خواهد داشت .

آیات فوق بیانگر یک نکته بسیار مهم است ، اینکه حتی یک ویژگی ممتاز در اهل ایمان مانند احسان و نیکوکاری ، تقوا ، قسط ، صبر ، توکل ، پاکی و یا جهاد در راه خدا میتواند موجب جلب رحمت خداوند و دوستی ومحبت او شود و این امر بسیار امید بخش است و کار را برای ما آسان میکند .

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۷ ، ۱۰:۲۴
يكشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۰ ب.ظ

پناه بردن به خدا

٭ عبارت « أَعُوذُ » به معنی « پناه میبرم » هفت بار در قرآن تکرار شده که در همه موارد پناه بردن به خدا مد نظر بوده است :

● قول موسی در جواب قومش هنگامی که فرمان خدا را به آنها ابلاغ کرد که گاوی را ذبح کنند و قومش گفتند آیا ما را مسخره میکنی : « پناه مى ‏برم به خدا که از جاهلان باشم »

● گفتار نوح پس از رد درخواست آمرزش پسرش از سوی خداوند : « پروردگارا من به تو پناه مى ‏برم که از تو چیزى بخواهم که بدان علم ندارم »

● قول مریم هنگامیکه جبرئیل بصورت انسانی بر او ظاهر شد : « از تو به خداى رحمان پناه مى‏ برم »

سفارش خداوند به پیامبر : « بگو پروردگارا از وسوسه ‏هاى شیطانها به تو پناه مى ‏برم »

سفارش خداوند به پیامبر : « و پروردگارا به تو پناه مى ‏برم از اینکه (شیاطین) به پیش من حاضر شوند »

سفارش خداوند به پیامبر : « بگو پناه مى ‏برم به پروردگار سپیده دم »

سفارش خداوند به پیامبر : « بگو پناه مى ‏برم به پروردگار مردم »

 

٭ در چهار مورد خداوند با عبارت « فَاسْتَعِذْ » به پیامبر امر کرده که به او پناه ببرد :

« و اگر از شیطان وسوسه ‏اى به تو رسد به خدا پناه ببر زیرا که او شنواى داناست »

« پس چون قرآن مى ‏خوانى از شیطان مطرود به خدا پناه بر »

در حقیقت آنان که در باره نشانه‏ هاى خدا بى ‏آنکه حجتى برایشان آمده باشد به مجادله بر مى‏ خیزند در دلهایشان جز بزرگنمایى نیست آنان به آن نخواهند رسید پس به خدا پناه جوى زیرا او خود شنواى بیناست

و اگر وسوسه ای از شیطان به تو رسید ، پس به خدا پناه ببر که او خود شنوای داناست.

 

٭ دو مورد عبارت « عُذْتُ » به معنی « پناه بردم یا پناه برده ام یا پناه میبرم»  آمده که هر دو مورد از قول موسی در مواجه شدن با فرعونیان است :

و موسى گفت من از هر متکبرى که به روز حساب عقیده ندارد به پروردگار خود و پروردگار شما پناه برده‏ ام

و من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى ‏برم از اینکه مرا سنگباران کنید

 

٭ عبارت « مَعَاذَ » به معنی «پناه بردن» دو بار در قران آمده که هر دو بار از قول حضرت یوسف میباشد یکی در مواجه با در خواست ذلیخا و بار دوم هنگامیکه برادرانش به او گفتند که یکی از آنها را به جای بنیامین نزد خود نگه دارد :

« و آن که وى در خانه ‏اش بود خواست از او کام گیرد و درها را چفت کرد و گفت بیا که از آن توام گفت پناه بر خدا او آقاى من است به من جاى نیکو داده است قطعا ستمکاران رستگار نمى ‏شوند »

« گفت پناه به خدا که جز آن کس را که کالاى خود را نزد وى یافته ‏ایم بازداشت کنیم زیرا در آن صورت قطعا ستمکار خواهیم بود »

 

٭ عبارت « أُعِیذُ » به معنی « پناه دادم یا در پناه قرار دادم » یکبار در قرآن از قول مادر مریم پس از بدنیا آمدنش نقل شده است:

« و من نامش را مریم نهادم و او و فرزندانش را از شیطان رانده ‏شده به تو پناه مى ‏دهم »

 

٭ در یک مورد پناه بردن انسان به جن با عبارت « یَعُوذُونَ » آمده است که این پناه بردن نتیجه ای جز افزایش گمراهی و طغیان برای انسان به همراه ندارد:

« و مردانى از آدمیان به مردانى از جن پناه مى ‏بردند و بر سرکشى آنها مى ‏افزودند »

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۷ ، ۲۱:۲۰
چهارشنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ۰۲:۱۰ ب.ظ

لَا یَسْتَوِی

یکی از عباراتی که در قرآن جلب توجه میکند فعل « یَسْتَوِی » یا مشتقات آن است . این عبارت به معنی یکسان و برابر بودن است که البته در قرآن عموما بصورت نفی و یا سئوالی به معنی « یکسان و مساوی نیستند » مورد استفاده قرار گرفته و بیشتر به جهت مثال زدن بکار برده شده است :

  مجاهدین با کسانیکه خانه نشینند یکسان نیستند

  پلید و پاک یکسان نیست

  نابینا و بینا یکسان نیستند

  گنک و شنوا یکسان نیستند

   دریای شور و شیرین یکسان نیست

  فردی که لال و سربار دیگران است با کسیکه به عدل فرمان میدهد و در راه درست است یکسان نیست

  زندگان با مردگان برابر نیستند

  کسانیکه میدانند با کسانیکه نمی دانند یکسان نیستند

  مردی که چند ارباب دارد با فردی که تنها از یک نفر فرمان میبرد یکسان نیست

  کسیکه عمل صالح انجام میدهد با بدکار برابر نیست

  کسیانیکه قبل از فتح و پیروزی انفاق و جهاد کرده با کسانیکه بعد از آن انفاق و جهاد کردند برابر نیستند

  دوزخیان با بهشتیان یکسان نیستند

  ظلمات و نور برابر نیست

  نیکی با بدی یکسان نیست

 

آیاتی که این عبارت در آنها بکار برده شده  در واقع به حدود بالایی و پایینی برخی پدیده ها اشاره میکند که درک آنها برای همه آسان است و در نتیجه میتوان از این موارد به عنوان اصول و بدیهیات برای اثبات سایر امور که بین این دو حد قرار میگیرند استفاده کرد.

این آیات در واقع ردی است بر نظریه برخی افراد که همه امور از جمله خوبی و بدی را نسبی میدانند . چرا که برای انسان با فیزیک خاص خودش به طور قطع و یقین نور از ظلمت و بینایی از کور بودن بهتر است .

در واقع این نوع مقایسه یک روش بسیار مفید ، کاربردی و آسان ، برای بیدار کردن و رشد اندیشه در انسان است تا فرد بتواند  با تکیه بر امور بدیهی و استفاده از آنها به عنوان اصول ، میزان دوری یا نزدیکی سایر امور به یکی از این حدود بالایی یا پایینی  را تعیین کند .

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۷ ، ۱۴:۱۰
چهارشنبه, ۴ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۵ ب.ظ

سَخَّرَ لَکُمُ

یکی از عبارات قابل تامل در قرآن عبارت « سَخَّرَ لَکُمُ » می باشد این فعل به معنی مُسَخَّر کردن ، رام کردن ، در خدمت آوردن ، کار بی مزد کردن ، خوار و زبون کردن می باشد . آیاتی که این فعل در آنها بکار برده شده را میتوان به دو دسته تقسیم کرد : دسته اول آیاتی است که خداوند در آنها پدیده هایی را نام میبرد که در تسخیر خداوند است مانند خورشید ، ماه و ستارگان :

  و خورشید و ماه و ستارگان به فرمان او مسخر شده ‏اند 

  خدا کسى است که آسمانها را بدون ستونهایى که آنها را ببینید برافراشت آنگاه بر عرش استیلا یافت و خورشید و ماه را مسخر گردانید

  و اگر از ایشان بپرسى چه کسى آسمانها و زمین را آفریده و خورشید و ماه را مسخر کرده ‏حتما خواهند گفت الله

  آیا ندیده‏اى که خدا شب را در روز درمى ‏آورد و روز را در شب درمى‏ آورد و آفتاب و ماه را تسخیر کرده [که] هر یک تا وقت معلومى روانند

  آسمانها و زمین را به حق آفرید شب را به روز درمى‏پیچد و روز را به شب درمى‏پیچد و آفتاب و ماه را تسخیر کرد هر کدام تا مدتى معین روانند

  و ستارگان به فرمان او مسخر شده‏ اند مسلما در این براى مردمى که تعقل مى‏کنند نشانه‏ هاست

دسته دوم آیاتی هستند که خداوند در آنها به پدیده هایی اشاره میکند که آنها را برای انسان رام کرده و در خدمت انسانها قرار داده است :

  و کشتى را براى شما رام گردانید تا به فرمان او در دریا روان شود و رودها را براى شما مسخر کرد

  و اوست کسى که دریا را مسخر گردانید تا از آن گوشت تازه بخورید و زیورهایی که آن را مى‏پوشید از آن بیرون آورید

  و کوهها و پرندگان را با داوود مسخر ساختیم و پرندگان به نیایش واداشتیم

  و شتران فربه را براى شما از شعایر خدا قرار دادیم ... این گونه آنها را براى شما رام کردیم امید که شکرگزار باشید

  ما کوهها را با او [داود] مسخر ساختیم [که] شامگاهان و بامدادان خداوند را نیایش مى‏کردند

  پس باد را در مسخر او [سلیمان] قرار دادیم که هر جا تصمیم مى‏گرفت به فرمان او نرم روان مى‏شد

  تا بر پشت آن[چهارپایان] قرار گیرید پس چون بر آن برنشستید نعمت پروردگار خود را یاد کنید و بگویید پاک است کسى که این را براى ما رام کرد و ما را یاراى آن نبود

  خدا همان کسى است که دریا را برای شما رام گردانید تا کشتیها در آن به فرمانش روان شوند

  آیا ندیده ‏اى که خدا آنچه را در زمین است را مسخر شما گردانید

  شب و روز و خورشید و ماه را براى شما رام گردانید

  و خورشید و ماه را که پیوسته روانند براى شما رام گردانید و شب و روز را مسخر شما ساخت

  آیا ندانسته ‏اید که خدا آنچه را که در آسمانها و آنچه را که در زمین است مسخر شما ساخته

  و آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است مسخر شما قرار داد

 

با دقت در آیاتی که در آنها عبارت « سَخَّرَ لَکُمُ » بکار رفته علاوه بر اینکه به جایگاه ویژه انسان در عالم هستی پی میبریم نکته بسیار مهم دیگری آشکار میشود :

نکته این است که بعضی از موارد گفته شده به نحوی محقق شده و برای ما قابل درک است از قبیل تسلط انسان بر کشتی ها، دریاها ، حیوانات اهلی، رودخانه ها و برخی از آنچه در زمین است .اما در چند آیه آخری خداوند به حقیقتی بزرگ اشاره میکند که هنوز محقق نشده و از جمله پیشگویی های قرآن است .

در واقع طبق فرمایش قرآن هر آنچه در آسمانهای هفت گانه و زمین وجود دارد برای انسان قابل دست یابی ، قابل بهره برداری ، فرمانپذیر ، قابل شناخت ، قابل سیر مادی و معنوی می باشد. اما در مقطع زمانی کنونی که تکنولوژی در اوج خود میباشد هنوز انسان حتی نتوانسته به نزدیکترین سیارات هم مسافرت کند تا چه رسد به آنچه در آسمان و زمین است .

انسان مقهور و مغلوب بسیاری از حوادث طبیعی می باشد چه رسد به اینکه خورشید و ماه را در خدمت خود در آورد. از این آیه میتوان فهمید که چه جایگاه عظیمی در انتظار انسان است ولی انسانها به این جایگاه توجهی ندارند .

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۷ ، ۲۱:۴۵
شنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۳۵ ب.ظ

دخان مبین (دود آشکار)

در قرآن آیاتی وجود دارد که به حوادثی اشاره دارند که هنوز به وقوع نپیوسته است . نمونه ای از این آیات در اوایل سوره دخان آمده است:

(دخان-10) فَارْتَقِبْ یَوْمَ تَأْتِی السَّمَاء بِدُخَانٍ مُّبِینٍ (11) یَغْشَی النَّاسَ هَذَا عَذَابٌ أَلِیمٌ (12) رَبَّنَا اکْشِفْ عَنَّا الْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ

پس در انتظار روزى باش که آسمان دودى آشکاری مى‏ آورد - که مردم را فرا میگیرد این است عذاب پر درد - پروردگارا این عذاب را از ما دفع کن که ما ایمان داریم

در این آیه خداوند به پیامبر(ص) خبر میدهد که منتظر روز باشد که آسمان دود آشکاری را می آورد که همه جا را فرا میگیرد و مایه عذاب است. با مراجعه به تفاسیر می توان دید که دو تفسیر برای این آیه وجود دارد . بعضى گفته اند: اهل مکه بعد از آنکه بر کـفـر خـود و بر آزار پیامبر (ص) و مؤمنین اصرار ورزیدند رسول خدا (ص) نفرینشان کرد. بدنبال این نفرین قریش به قحطى شدیدى دچار شدند به طورى که افراد از شدت گرسنگى گویى آسمان را پر از دود مـى دیـدنـد. عده ای دیگر نیز گفته اند :مـنـظـور از  «دودآشکار » همان دود غلیظى است که در پایان جهان و در آستانه قیامت صـفـحـه آسمان را مى پوشاند و نشانه فرا رسیدن لحظات آخر دنیاست.

در روایات متعددی از پیامبر(ص )نقل شده است : « دودى است که میان مشرق و مغرب را پر مى کند و چهل شبانه روز باقى مى ماند اما مومن حالتى شبیه زکام به او دست مى دهد و اما کافر شبیه مست خواهد شد و دود از بینى و گوش ها و پشت او بیرون مى آید».

برخی روایات این حادثه را از علائم نزدیک شدن قیامت دانسته اند مانند روایتی که حذیفه بن یمان  از پیامبر (ص) نقل می کند که چهار چیز را از نشانه های نزدیک شدن قیامت ذکر فرمود: اول ظهور دجال و دیگر نزول عیسی، و سوم آتشی که از قعر سرزمین عدن  برمی خیزد و دود.

در حدیث دیگری از رسول خدا (ص ) آمده است : پروردگار شما، شما را به سه چیز انذار کرده است :
دخان (دود) که اثرش در مؤمن همچون زکام است، و اما کافر تمام جسمش باد می کند و دود از تمام منافذ بدنش بیرون می آید، و دوم دابة الارض، و سوم دجال .

در روایتی از امیر مؤمنان علی (ع) می خوانیم که می گوید رسول خدا فرمود: ده نشانه است که قبل از قیامت به هر حال ظاهر می شود سفیانی، دجال، دخان، دابة الارض، قیام حضرت مهدی (ع)، طلوع آفتاب از مغرب، نزول عیسی، زلزله فرو برنده ای در مشرق، و زلزله ای همانند آن در جزیرة العرب، و آتشی که از اعماق عدن برمی خیزد و مردم را به سوی محشر می راند.

با توجه دقیق به این آیات  و روایات موارد زیر قابل ذکر است :

  کلمه « فَارْتَقِبْ » به معنی « منتظر باش » که خطاب به پیامبر(ص) است نشان میدهد این عذاب اختصاص به دشمنان خدا و رسول دارد و پیامبر و مومنین از آن مصون هستند و در واقع نوعی بشارت  است به پیامبر در درجه اول و به سایر معصومین در درجه دوم و برای مومنین در درجه سوم  برای عذاب کافران.

  این حادثه باید بسیار مهم باشد که به پیامبر گفته شده منتظر آن باشد.

  حتی اگر حادثه زمان پیامبر صحیح هم باشد و با تفسیر این آیه ارتباط داشته باشد این حادثه نمی تواند مصداق اصلی آیه باشد چرا که در این آیه صحبت از یک دود آشکار و واضح است و نه یک دود خیالی.

  نکته بسیار عجیب و جالب که تا کنون کسی به آن توجه نکرده این است که  در این آیه گفته نشده در آسمان دودی آشکاری ظاهر میشود بلکه تصریح شده « تَأْتِی السَّمَاء بِدُخَانٍ مُّبِینٍ »  یعنی « آسمان دود آشکاری را می آورد ». این عبارت نشان میدهد این دود در بلاد دیگر ایجاد شده و از طریق جو زمین به کشورهای اسلامی میرسد .

  عبارت « یَغْشَی النَّاسَ » نشان میدهد این حادثه بیشتر انسانها را در بر میگیرد و نوعی عذاب فراگیر است .

  با توجه به شواهد و قرائن به نظر نمیرسد این حادثه  مربوط به پایان جهان و در آستانه قیامت باشد چراکه در آستانه قیامت همه انسانها بر اثر زلزله مهیبی از بین میروند و واضح است انتظار کشیدن برای چنین واقعه ای بی معنی است .

  این حادثه بایستی قبل از ظهور یا در آستانه ظهور باشد .چرا که پس از ظهور تا نزدیک قیامت حکومت در اختیار آل محمد است . پس از حکومت ال محمد نیز نوبت قیامت است  .

محتمل ترین مصداقی که در این زمان برای این حادثه وجود دارد اینست که این دود آشکار ، ناشی از انفجارات اتمی و تشعشعات آن باشد که بلوک شرق و غرب هر یک برای نابودی دیگری در جنگ سوم جهانی بکار میبرند و در نتیجه بیشتر سرزمینها به واسطه آن از بین میرود .

بدنبال این انفجارات غبارهای ناشی از آن ، توسط جریانات جوی به سرزمینهای اسلامی میرسد و مومنین آن را به وضوح مشاهده میکنند و حتی ممکن است تنفس را هم برایشان مشکل کند ولی مومنین از صدمات و تشعشعات اصلی آن انفجارها مصون می مانند.

البته فرضهای دیگری نیز برای این حادثه می توان در نطر گرفت از جمله فوران عظیم یک آتشفشان یا آتش سوزی گسترده در جنگلها .هرچند بعید به نظر میرسد چنین حوادثی گستره جغرافیایی وسیعی داشته باشند.

همانطور که گفتیم این حادثه هرچه باشد بشارتی است برای مومنان و عذابی است برای کافران .

والله اعلم ...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۳۵
چهارشنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۰۸ ق.ظ

خلقت کفار

از مدتها قبل هر وقت ترجمه آیه 179 سوره اعراف را میخواندم  این سئوال و ابهام برای من ایجاد میشد که گویی حق با جبریون است چرا که در این آیه خداوند اعلام کرده بسیاری از انس و جن را برای جهنم آفریدیم  :

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ ...

و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریدیم ...

 بعدا فهمیدم که از قضا این ایراد و شبه برای دیگران نیز وجود داشته و برخی بدون توجه دقیق به آیه پاسخهایی برای رد نظریه جبریون ارائه کرده اند  غافل از اینکه پاسخ سئوال در خود آیه وجود دارد . روزی یکی از دوستان این سئوال را از من پرسید و من برای پاسخ دادن به این اشکال شروع به تحقیق در این خصوص کردم.

اولین نکته ای که با خواندن این آیه به ذهن من رسید این بود که چرا  برای فعل آفریدن به جای فعل شناخته  شده « خَلَقْنَا» از فعل «ذَرَأْنَا» استفاده شده است. از آنجاییکه میدانستم هیچ کلمه و یا حتی حرفی در قرآن بی دلیل بکار برده نشده  احتمال دادم این کلمه معانی دیگری هم داشته باشد بنابراین به سراغ ترجمه ها و تفاسیر مختلف (حدود 40 ترجمه و تفسیر) رفتم و مشاهده کردم مفسرین و مترجمین متفق القول  این کلمه را در این آیه خلق کردن ، آفریدن و پدید آوردن معنی کرده اند.

 با این حال من متقاعد نشدم و تصمیم گرفتم معنی این کلمه را در کتب لغت جستجو کنم و متوجه شدم این کلمه چند معنی مشهور دیگر نیز دارد که عبارتند از تکثیر کردن ، تخم پاشیدن ، پرا کنده کردن . برای  نمودار شدن موی سفید در سر نیز از این فعل استفاده شده است .

در قرآن پنج مورد دیگر از استعمال این فعل وجود دارد . در سه آیه مفسرین و مترجمین به اتفاق این فعل را آفریدن و پدید آوردن معنی کرده اند . در یک آیه تعدادی از مفسرین و مترجمین این کلمه را آفریدن معنی کرده اند . تعداد کمتری هم ، پراکنده کردن و منتشر ساختن معنی کرده اند . در یک آیه نیز فعل « یَذْرَؤُکُمْ » آمده که در تفاسیر و ترجمه های مختلف آفریدن ، پراکنده کردن ، زیاد کردن ، تکثیر کردن و بسیار کردن معنی شده است.

 در گام بعدی فرایندی را که منجر به کافر یا مومن شدن انسانها (و در نتیجه بهشتی یا جهنمی شدن آنها میشود میشود) و عوامل موثر در این امر را بررسی کردم و با کمال تعجب متوجه شدم بین سایر معانی کلمه « ذَرَأ » و نحوه آفرینش انسان نیز ارتباط وجود دارد.در واقع  اگر همه این معانی را  در کنار هم قرار دهیم به نحوه آفرینش انسان و نحوه کافر و مومن شدن انسان پی میبریم .

واضح است که خداون خالق همه چیز است ولی خداوند به طور مستقیم  انسانها را کافر یا مومن خلق نمیکند. در واقع شیوه خلقت انسان بسیار شبیه  گیاهانی است که که از طریق بذر افشانی تکثیر میشوند . به علاوه در فرایند رشد گیاهان بسته به شرایط محیطی و کیفیت بذر به مرور ، گیاه دچار تغییر و دگرگونی شده و گونه های مختلفی  از یک نوع گیاه با خواص ظاهری ، فیزیکی و شیمیایی متفاوتی ایجاد می شود و در نهایت توسط عوامل طبیعی و محیطی در نقاط مختلف زمین پراکنده و منتشر میشوند .

از طرف دیگر پیدایش  کافر ، به پدیدار شدن موی سفید در سر هم تشبیه است چرا که سفید شدن موی سر با تغییر شرایط سلولهای تولید کننده مو صورت میگیرد . در ضمن این کار بسیار تدریجی انجام میشود .

خلاصه بحث اینکه یک کلمه در قرآن میتواند معنی و مفهوم چندین جمله را در بر داشته باشد و ضرورتی ندارد برای کلمات قرآن دنبال معادل فارسی یک کلمه ای باشیم . این خصوصیت در مورد کلمات دیگری نیز در قرآن قابل مشاهده است. این امر خود میتواند یکی از جنبه های اعجاز قرآن باشد .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۰۸
شنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۰۳ ب.ظ

عَسَی أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا

عبارت « عَسَی أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا » به معنی « چه بسا از چیزی خوشتان نمی آید ولی ...» دو بار در قرآن تکرار شده یک بار برای جهاد یک بار برای رفتار با همسر :

(بقرة-216) کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَ عَسَی أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَ هُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَی أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ

بر شما کارزار واجب شده است در حالى که براى شما ناگوار است و چه بسا چیزى را خوش نمى‏دارید و آن براى شما خوب است و بسا چیزى را دوست مى‏دارید و آن براى شما بد است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید

(نساء-19) یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ یَحِلُّ لَکُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاء کَرْهًا وَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُواْ بِبَعْضِ مَا آتَیْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَن یَأْتِینَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَی أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَ یَجْعَلَ اللّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا

اى کسانى که ایمان آورده‏اید براى شما حلال نیست که زنان را به اکراه ارث برید و آنان را زیر فشار مگذارید تا بخشى از آنچه را به آنان داده‏اید باز پس بگیرید مگر آنکه مرتکب زشتکارى آشکارى شوند و با آنها به شایستگى رفتار کنید و اگر از آنان خوشتان نیامد پس چه بسا چیزى را خوش نمى‏دارید و خدا در آن خیر فراوان قرار مى‏دهد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۰۳
پنجشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۰۶ ب.ظ

سبع طرائق

بعضی از آیات قرآن اشاره به حقایقی در عالم هستی دارد که هنوز به طور کامل شناخته نشده است یکی از این آیات آیه 17 سوره مومنون است :

 (مؤمنون-17) وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا کُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِینَ

و به راستى [ما] بالاى سر شما هفت راه یا هفت طبقه آفریدیم و از [نیازهای] خلق غافل نبوده‏ایم

در این آیه خداوند بیان میدارد که ما بالای سر شما هفت راه یا طبقه خلق کردیم . البته در تفسیر و ترجمه این آیه اختلاف نظر وجود دارد. بعضی از مفسرین طرائق را به معنی هفت آسمان معنی کرده اند و بعضی به معنی راههای آسمانی و برخی به معنی مدار حرکت کرات آسمانی.

گروه اول طرائق را جمع طریقه می دانند . عرب هر چیزی را که بالای چیز دیگری باشد طریقه می گوید و در نتیجه طریقة به معنی طبقه میشود. دسته دیگر طرائق را جمع طریقة (طریق)به معنی راه میدانند .

من مدتی در خصوص این آیه ذهنم مشغول بود و چندان معانی و تفاسیر موجود را متقاعد کننده نمی دانستم . به خصوص از عبارت اخر آیه « وَمَا کُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِینَ » چنین استنباط  میکردم که طرائق هرچه باشد باید ارتباطی با نیازهای ما داشته باشد . در این خصوص مدت زیادی فکر کردم و در نهایت نظریه ای به ذهنم رسید و آن نظریه این بود :

بالای سر ما بایستی هفت راه وجود داشته باشد که این راهها در ضمن به صورت طبقه طبقه و لایه لایه باشد و در ارتباط مستقیم با نیازهای ما باشد.مدتی در این زمینه اندیشیدم و چند مورد را یافتم که با این نظریه مطابقت دارد :

  طریق یا راه اول که همه از آن اطلاع دارند و بالای سر ماست مسیر عبور ابرهاست که آب مورد نیاز خلایق را جابجا میکند.

  طریق یا راه دوم لایه ایست که جریانات  هوای سرد و گرم از آن عبور میکند و بدین ترتیب هوای مورد نیاز ما جابجا میشود .

  طریق یا راه بعدی می تواند لایه هایی از جو زمین باشد که سیگنالهای رادیویی در آنها از نقطه ای به نقطه دیگر انتقال می یابد.

  طریق یا راه دیگر می تواند مسیر عبور پرندگان یا در عصر ما مسیرهای هوایی برای حرکت هواپیما ها باشد .

  طریق بعدی می تواند لایه های بالایی جو زمین باشد که مسیر حرکت ماهواره ها می باشد .

  ...

  ...

برخی هم بر این باورند که راهی هم برای «طی الارض» بالای سر ما وجود دارد . برخی هم طرائق را مسیرهای عبور و مرور فرشتگان میدانند یا مسیر نور خورشید که چون نور در همه جهات منتشر میشود چندان با راه های طبقاتی تناسبی ندارد.

به هر حال این یک نظریه است و هنوز جای کار دارد . هدفم این بود که طرح موضوع کنم و این نکته را یادآوری کنم که هنوز در زمینه تبیین آیات قرآن جای کار زیادی وجود دارد .

والله اعلم ...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۰۶
سه شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۰۰ ب.ظ

تزکیه مقدم بر تعلیم

در یکی از دعاهای قرآنی حضرت ابراهیم چنین از خداوند درخواست کرد :

(بقرة-129) رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنتَ العَزِیزُ الحَکِیمُ

پروردگارا در میان آنان فرستاده‏اى از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه‏شان کند زیرا که تو خود شکست‏ناپذیر حکیمى .

در این دعا حضرت ابراهیم عبارت « یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ » را قبل از « یُزَکِّیهِمْ » آورده است یعنی تعلیم را بر تزکیه مقدم دانسته است.

در دو آیه از قرآن خداوند با عبارتی مشابه ، تحقق درخواست حضرت ابراهیم را ذکر کرده با این تفاوت که عبارت « یُزَکِّیهِمْ » را قبل از « یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ » آورده است یعنی تقدم تزکیه بر تعلیم :

(آل عمران-164) لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ

به یقین خدا بر مؤمنان منت نهاد [که] پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد قطعا پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند

(جمعة-2) هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ

اوست آن کس که در میان بى‏سوادان فرستاده‏اى از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد و [آنان] قطعا پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۰۰
سه شنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۳۶ ب.ظ

صور ، صیحه ، زجرة ، صاخة ، ناقور

در آستانه قیامت و پایان دنیا و همچنین قبل از ورود انسانها به محشر صدای مهیبی به گوش میرسد . همچنین هنگام وقوع عذاب اقوام پیشین نیز چنین صداهایی وجود داشته است.در قرآن این صداها با عبارات صور ، صیحه ، زجرة ، صاخة و ناقور توصیف شده است .

1- صور

  واژه صـور بـه معنی شاخ تو خالی یا شیپور است یا شیپوری که شبیه شاخ گاو است.

  کلمه صور 10 بار و دمیدن در صور : « یُنفَخُ  و نُفِخَ » 11 بار در قرآن تکرار شده است .

  یکی از 4 فرشته مقرب الهی به نام اسرافیل مامور دمیدن در آن است .

  در گذشته و امروز براى جمع کردن و آماده باش لشکر و یا فرستادن آنها به استراحتگاه ، از شیپور استفاده می شده است .

  از آیات قرآن می توان فهمید که دمیدن در صور دو مرتبه است .

  بیشتر آیات قرآن به مرتبه دوم دمیدن در صور اشاره دارند .

  برخی اهل سنت این نفخه صور را سه یا چهار بار میدانند که چندان درست بنظر نمی رسد .

2- صیحه ‏ :

  کلمه صیحه در قرآن برای دو مورد استفاده شده یکی هنگام عذاب اقوام پیشین و دیگری هنگام قیامت

  صیحه مربوط به قیامت دو بار در قرآن مجید آمده است.

 3- زجره :

  هم به معنی فریاد و صیحه  وهم به معنی راندن 

  دو بار در قرآن آمده است.

4- صاخه :

  فریاد شدیدی که نزدیک است گوش انسان را کر کند یا فریادی که گوش را کر میکند .

 یکبار در قرآن آمده  است .

 5- ناقور :

  ناقوردر از ماده «نقر» به معنى کوبیدنى است که منتهى به سوراخ کردن شود و «منقار» پرندگان که وسیله کوبیدن و سوراخ کردن اشیاء است نیز از همین معنى گرفته شده به همین جهت به شیپورى که صداى آن گویى گوش انسان را سوراخ مى ‏کند و در مغز فرو مى ‏رود، «ناقور» گفته مى‏شود.

  یکبار در قرآن آمده است .

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۳۶
دوشنبه, ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۴۶ ب.ظ

شفا در قرآن

● کلمه « شِفَاء » چهار مرتبه در قرآن آمده است که سه مرتبه آن به شفا بخش بودن خود قرآن اشاره  می کند و یک مورد به شفا بخش بودن عسل .

● در آیه مربوط به شفا بخش بودن عسل عبارت « شِفَاء لِلنَّاسِ » آمده که تاثیر عسل در شفای همه مردم را نشان میدهد .

● در دو آیه از سه آیه مربوط به شفا بخش بودن قرآن ، شفای قرآن فقط به مومنین محدود شده ولی در یک آیه شفای قلوب توسط قرآن به  همه مردم ولی هدایت و رحمت قرآن به مومنین اختصاص داده شده است .

● شفای قرآن هم میتواند جسمانی باشد و هم شفای باطن و قلب .

● این آیات نشان میدهد که همانطوریکه جسم ممکن است بیمار شود و به شفا نیاز دارد قلب و روح انسان نیز بیمار میشود و نیازمند شفاست.

● دو مورد هم فعل « یَشْفِ » در قرآن آمده است : یکی از قول حضرت ابراهیم است که شفا را به خداوند اختصاص میدهد و یکی از قول خداوند که شفای قلوب مومنین را به خود منتسب میکند.

● شفا بخش بودن قرآن در خصوص قلب و روح امری بدیهی است در خصوص شفای جسم توسط قران نیز روایات متعددی از معصومین نقل شده است .

● در درمان بیماریها باید هم از اسباب مادی مانند عسل و هم از اسباب معنوی مانند قرآن تواما استفاده کرد ولی در نهایت مانند حضرت ابراهیم شفا را باید از خداوند طلب کرد .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۴۶

در قران ادعیه زیادی در موضوعات مختلف وجود دارد .

  دعاهای قرانی بسیار متنوع بوده و همه نیازهای انسان در همه مقاطع زندگی اعم از دنیا و اخرت را پوشش میدهد.

  در بیشتر دعا های قرانی از کلمه رب و ربنا استفاده شده است .

  در یک مورد (مائدة-114) کلمات اللهم ربنا باهم در یک دعا استفاده شده است .

  در یک دعا (انفال-32) از قول یکی از دشمنان پیامبر (ص) فقط از کلمه اللهم استفاده شده است .

  اکثر دعاهایی که از قول پیامبر (ص) ذکر شده با کلمه "قل" شروع شده که نشان میدهد خداوند خود دعاها را به پیامبرانش آموزش میدهد.

  بیشترین تعداد دعاها از حضرت ابراهیم و حضرت موسی نقل قول شده است که در این میان دعاهای حضرت ابراهیم از نظر مضمون در جایگاه خاصی قرار دارد .

  دعاهای متعددی از قول کافرین ، ظالمین و اهل جهنم نقل شده است . نکته جالب توجه اینکه اکثر این دعاها مربوط لحظه مرگ ، هنگام عذاب دنیا و عذاب قیامت است که دعا کردن تاثیری به حال آنها ندارد.

  از قول شیطان هم دو دعا با عبارت یکسان برای گرفتن مهلت از خداوند برای گمراهی بشر در قران وجود دارد.  

  همه دعاها برای درخواست نبوده و موضوع برخی دعا ها اقرار به واقعیات ، تسبیح و تقدیس پروردگار  و یا شکایت و عرض حال میباشد.

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۵۸
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۱۰
جمعه, ۹ شهریور ۱۳۹۷، ۱۲:۲۲ ق.ظ

کلمه عظیم در قرآن

این کلمه در قرآن 107 مرتبه تکرار شده که شامل 32 دسته می باشد که یک مورد آن در خصوص خود قرآن است :

(حجر-87)  وَلَقَدْ آتَیْنَاکَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ

و به راستى به تو سبع المثانى [سوره فاتحه] و قرآن بزرگ را عطا کردیم .

=================================================================

1-       الله العظیم (خداوند بزرگ ) : خداوند

2-       علی العظیم (بلند مرتبه بزرگ ) : پروردگار

3-       رب العظیم (پروردگار بزرگ) : پروردگار

4-       قران العظیم (قرآن بزرگ) : قرآن

5-      خُلق عظیم (اخلاق و منش بزرگ) : خلق و خوی پیامبر

6-      قسم عظیم (سوگند بزرگ ) : سوگند به موقعیت ستارگان

7-       یوم عظیم (روز بزرگ) : روز قیامت

8-      اجر عظیم (پاداش بزرگ) : پاداش مومنین ، متقین ، مجاهدین ، صالحین ، صابرین ، انفاق کنندگان و ... نزد خداوند 

9-      فوز العظیم (پیروزی ، موفقیت ، رستگاری بزرگ) : ورود به بهشت و رضوان الهی ، پیروی از خدا و رسول ، فضل الهی ، دورماندن از بدیها

10-      عذاب عظیم (عذاب بزرگ) : عذاب منافقین ، کافرین  ، کسیکه مومنی را بکشد ، محاربین ، مفسدین ، تهمت زنندگان ، تفرقه افکنان

11-     عذاب یوم عظیم (عذاب روز بزرگ) : روزی که قومی دچار عذاب الهی میشوند

12-     فضل العظیم : (بخشش ، احسان ، نیکی ،  فزونی ، زیادی و زیادتی بزرگ) فضل و بخشش و احسان پروردگار

13-     عرش العظیم :(سلطنت ، حکومت ، تاج و تخت بزرگ) : عرش پروردگار – پادشاهی ملکه سبا (از قول هدهد)

14-     بلاء عظیم ( امتحان به خیر یا شر ، بلا و اندوه بزرگ) عذاب بنی اسرائیل توسط فرعونیان

15-     کرب العظیم ( اندوه، حزن، ، غم، کربت، محنت بزرگ) : طوفان نوح – ظلم و ستم فرعونیان

16-     بهتان عظیم (تهمت بزرگ ) : تهمت به مریم ، تهمت به یکی از زنان پیامبر

17-     عند الله عظیم (بزرگ در پیشگاه خداوند) : شایعه و تهمت پراکنی  ، ازدواج با زنان پیامبر

18-     نبا عظیم (خبر بزرگ) : خبر قیامت

19-     حظ عظیم (شانس ، بهره ، سهم ، قسمت ، نصیب بزرگ) : ثروت قارون (از نظر مردم ) -  خصلت بدی را با خوبی پاسخ دادن

20-     میل عظیم (میل و خواهش بزرگ ) : تبعیت از شهوات

21-     اثما عظیما (گناه بزرگ ) : شرک به خداوند

22-     ظلم عظیم (ظلم بزرگ ) : شرک به خداوند (از نظر لقمان حکیم)

23-     ملکا عظیما (پادشاهی بزرگ) : پادشاهی آل ابراهیم  (داوود و سلیمان)

24-     سحر عظیم ( جادوی بزرگ ) :جادوی ساحران فرعون در مقابل حضرت موسی

25-     خزی العظیم ( رسوایی ، خفت ، ننگ ، خوارى ، زبونى بزرگ) : اهل جهنم شدن

26-     کید عظیم (مکر و حیله بزرگ) : حیله و مکر زنان (از نظر عزیز مصر)

27-     قول عظیم (گفتار بزرگ ) : ملائکه را دختران خداوند خواندن

28-     شی ء عظیم (واقعیت بزرگ ) :زلزله روز قیامت

29-     طود العظیم (کوه بزرگ ) : امواج دریا در زمان شکافته شدن دریا توسط حضرت موسی

30-     ذبح عظیم (قربانی بزرگ ) : قربانی که فدایی حضرت اسماعیل در روز عید قربان شد .

31-     رجل من القریتین عظیم (مرد بزرگ ، بزرگ قبیله، صاحب مال و جاه) : مردی صاحب مال و جاه از شهرهای مکه و طائف ( از نظر مشرکان)

32-     حنث العظیم (گناه ، عهد و پیمان  شکستن بزرگ ):  اعمال اصحاب شمال

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۲۲