قُرْآنَ الْعَظِیمَ

۱۰ مطلب با موضوع «اصول اندیشه در قران» ثبت شده است

چهارشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۷، ۱۰:۲۶ ق.ظ

صراط مستقیم

در قرآن سه عبارت «صراط» ، «سبیل» و «طریق» ، به معنی راه و روش آمده است که در این میان عبارت «صراط» که بیشتر با عبارت «مستقیم» همراه شده از اهمیت ویژه ای برخوردار است .

«صراط» همه جا به صورت مفرد استفاده شده در حالیکه «سبیل» و «طریق» به صورت جمع نیز بکار گرفته شده است (سُبُل و طرائق). بنابراین «صراط مستقیم» تنها یک راه است در حالیکه «سبیل» میتواند راههای متعددی باشد .

عبارت «سبیل» هر گاه با عبارت «الله» همراه گردد به معنی راه منتهى به پاداش و رضای حق تعالی است. بنابراین «سبیل اللَّه» عبارت است از هر عمل نیکى که موجب تقرب به خداوند است مانند چهاد ، هجرت ، انفاق و ...

میتوان صراط را به یک مسیر اصلی و بزرگراه تشبیه کرد که مسیرهای فرعی و کوچکتر (سبیل) به آن ختم میشود.

 معمولا «صراط مستقیم» را ، راه راست معنی میکنند در حالیکه این معنی به هیچ وجه بیانگر مفهوم واقعی و با ارزش این عبارت نیست. در واقع «صراط مستقیم» مجموعه ای از مفاهیم است که در کنار هم بایستی در نظر گرفته شوند.

ما در نماز ، برای هدایت شدن به «صراط مستقیم» دعا می کنیم . این امر نشان میدهد که نماز تنها یک وسیله و مقدمه برای هدایت انسان به «صراط مستقیم» است و ممکن است نمازگزارانی باشند که در «صراط مستقیم» نباشند.

«صراط مستقیم» ویژگیهایی دارد که آن را از سایر راهها متمایز میسازد . این ویژگیها عبارتند از :

    راهی است که درست ترین و صحیح ترین مسیر سعادت ، خوشبختی و کمال انسان است.

    راهی است معتدل و میانه بدور از افراط و تفریط.

    راهی است که تمام مراحل آن با ویژگیهای فطری انسان بیشترین سازگاری را دارد.

    راهی است که در طول مسیر حرکت نیز مواهب ونعمتهای بیشماری را عاید انسان میکند.

    راهی است که به عالی ترین مقصد ختم میشود. 

    راهی است که رسیدن به مقصد در آن تضمین شده است.

    راهی است پایدار و همیشگی نه یک راه موقت و گذرا.

    راهی است پیوسته و ممتد و نه راه منقطع و گسسته .

در قرآن گاهی بجای «صراط مستقیم» از عبارات دیگری مانند  «صِرَاطِ اللَّه» ، «صراط» ، «هُدًی مُّسْتَقِیم» ، «طَرِیقٍ مُّسْتَقِیم» ، «صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِید» ، «صِرَاطًا سَوِیًّا»  ، «الصِّرَاطِ السَّوِیّ» ،« صِرَاطِ الْحَمِید» ، « سَوَاء الصِّرَاط» ، «طریق» و «الرُشد» استفاده شده است .

در قرآن پرستش ، بندگی و اطاعت خداوند «صراط مستقیم» نامیده شده و تمسک به خداوند ، ایمان به او ، پیروی از کتب و ادیان آسمانی و پیامبران الهی ، وسایل هدایت انسان به «صراط مستقیم» معرفی شده است .

همچنین «صراط مستقیم» راهی است که انسان را به سوی نعمتهای الهی هدایت میکند. البته نعمتی که با آن رضایت و خشنودی پروردگار حاصل شود و باعث گمراهی و تباهی انسان نشود .

بنابر این در جریان حرکت در «صراط مستقیم» ، انسان با اطاعت و بندگی خداوند به تدریج از نعمتهای الهی بهره مند شده و روز به روز بر رضایت و خشنودیش از خدا افزوده میشود . ضمن اینکه حرکت در این مسیر ، رضایت و خشنودی خداوند را نیز بدنبال دارد.

به علاوه «صراط مستقیم» ، راه رسیدن انسان به و رشد و کمال است.

واضح و روشن است که هر راهی به مقصد و هدفی ختم میشود اما سئوال اینجاست که مقصد و هدف «صراط مستقیم» کجاست؟

با دقت در آیات قرآن می توان گفت مقصد اصلی «صراط مستقیم» ، خود خداوند است . یعنی «صراط مستقیم» انسان را به سوی خداوند که با ارزشترین ، با عظمت ترین و باشکوهترین واقعیت در عالم هستی است هدایت میکند.

در یکی از آیات مطلب متفاوتی ذکر شده :

(هود-56) ... إِنَّ رَبِّی عَلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ «به راستى پروردگار من بر صراط مستقیم است» .

روشن است که  توصیفات ذکر شده برای «صراط مستقیم»  ، از قبیل بندگی ، رسیدن به نعمت و رسیدن به رشد و کمال ، در مورد خداوند صدق نمی کند. در واقع معنی این آیه این است که کارهای خداوند همه صحیح و درست و بر پایه عقل ، حق و عدل است .

بنابراین مفهوم اصلی «صراط مستقیم» در مورد خداوند حرکت در مسیر درست و صحیح  بر پایه عقل حق و عدل است ولی برای انسان «صراط مستقیم» مسیری است به سوی سعادت ، خوشبختی و کمال  که از همه مسیرها بهتر ، صحیح تر ، با فطرت انسان سازگار تر ، معتدلتر ، پیوسته و دائمی باشد .

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۷ ، ۱۰:۲۶
چهارشنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۷، ۱۱:۱۷ ق.ظ

ایده آل در هستی

نقطه ایده آل برای انسان حالتی است که تمام نیازهای فطری انسان به نحو کامل تامین شود . بدیهی است که در دنیا رسیدن به نقطه ایده آل امکانپذیر نیست . با این حال شناخت نقطه ایده آل و حرکت به سمت آن در واقع همان مفهوم هدایت و صراط مستقیم بوده و باعث میشود انسان در زندگی دنیا بیشترین حد ممکن از آرامش و رضایت را بدست آورد و با سرعت و  آسانی بیشتر به سمت نقطه اصلی در آخرت حرکت کند .

البته طبق روایت در آستانه پایان دنیا انسان برای یک دوره کوتاه به یک زندگی شبیه به ایده آل میرسد ولی به واسطه محدودیتهای حیات دنیایی این دوره نیز به پایان میرسد.

هستی یک رابطه دو طرفه بین خداوند و سایر مخلوقات از جمله انسان است . بنابر این تامین نیازهای انسان به تنهایی نمی تواند حالت ایده آل باشد بلکه در حالت ایده آل بایستی تمامی اهداف مورد نظر خداوند از خلقت نیز تحقق پیدا کند.

در قرآن هدف اصلی از خلقت انس و جن ، بندگی خدا معرفی شده است . این هدف در واقع مهمترین خواسته خداوند و موجب رضایت اوست .

بنابراین نقطه ایده آل در  رابطه انسان با خداوند حالتی است که خداوند به اوج رضایت از انسان برسد و انسان به اوج رضایت از خداوند برسد (از آفریده شدنش توسط پروردگار راضی و خشنود باشد) .

در بعضی روایات به این نکته اشاره شده که زمانی خدا از انسان راضی میشود که انسان از خدا راضی شود .

در حیات دنیایی رضایت دو طرفه بین خداوند و انسان فقط برای معدودی از انسانها که مصداق نفس مطمئنه هستند محقق می شود . البته این افراد هم ، در دنیا به همه نیازهای خود نمی رسند و فقط به وعده های الهی یقین پیدا میکنند و  به رضایت  و آرامش میرسند و لزوما به آسایش نمی رسند.

 

بطور کلی نیازهای انسان عبارتند از :

    نیازهای مادی مانند خوراک و پوشاک و ....

    رسیدن به آرامش

    بدست آوردن شادی و نشاط

    احساس اوج رضایت از زندگی

    رسیدن به اوج لذت

    زندگی پایدار و جاودانگی

    زندگی همراه با آسایش و بدون رنج و سختی

    رهایی از پیری و فرسودگی

    رهایی از آزار و اذیت دیگران

    زندگی اجتماعی در سایه داشتن خانواده و ارتباط با دیگران

    وجود هیجان و تازگی در زندگی

    تامین نیاز فطری پرستش

 

طبق ایات قرآن در آخرت پس از طی مراحل سخت و متعدد اکثریت انسانها وارد بهشت میشوند .

 با مراجعه به  آیاتی که در مورد توصیف نعمتهای الهی در بهشت است می توان دید که تمام نیازهای انسان در بهشت محقق شده و در نتیجه انسان به حدکثر رضایت از زندگی میرسد. در این حالت چون پرستش هم یک نیاز فطری مهم برای انسان است برای بر آورده شدن این نیاز انسانها از جان و دل به بندگی خداوند می پردازند و بدین ترتیب رضایت خداوند از انسان نیز محقق می شود .

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۷ ، ۱۱:۱۷
چهارشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۷، ۱۰:۴۳ ق.ظ

دلایل وحدانیت خدا در قرآن

در قرآن آیاتی وجود دارد که با بیان ساده ای وحدانیت خدا را اثبات کرده و وجود خدایان متعدد را امری غیر منطقی و غیر عقلی معرفی میکند .

طبق آیات قرآن اگر در عالم خدایان متعددی وجود میداشت :

● هر یک از این خدایان براى گسترش قلمرو حکومت خود و تلاش میکردند و  این امر سبب درگیری و نزاع بین آنها میشد که در این صورت  آسمان و زمین نظم نمى ‏یافت و پایدار نمى ‏ماند و هر چه در آنها بود تباه مى ‏شد و این در حالیست که جهان هستی میلیاردها سال است با نظم و ترتیب برقرار و پا برجاست .

● هر یک از خدایان سعى مى‏کردند راهى برای برتری و تسلط بر صاحب عرش (خداوند بزرگ ) پیدا کنند و حکومت و فرمانروایی عالم هستی را از او بگیرند.

● هر یک از این خدایان مخلوقات خاص خود را تدبیر و اداره میکردند و طبعا هر بخشى از عالم با نظام خاصى اداره مى‏ شد و این در حالیست که  نظام واحدی بر جهان هستی حاکم است .

آیات :

(انبیاء-22) لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ

اگر در آنها [=زمین و آسمان] جز خدا خدایانى [دیگر] وجود داشت قطعا [زمین و آسمان] تباه می شد پس منزه است خدا پروردگار عرش از آنچه وصف می کنند

(اسراء-42) قُل لَّوْ کَانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَمَا یَقُولُونَ إِذًا لاَّبْتَغَوْاْ إِلَی ذِی الْعَرْشِ سَبِیلاً

بگو اگر چنانکه می گویند با او خدایانى [دیگر] بود در آن صورت حتما در صدد جستن راهى به سوى [خداوند] صاحب عرش برمی آمدند

(مؤمنون-91) مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِن وَلَدٍ وَمَا کَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَّذَهَبَ کُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ

خدا فرزندى اختیار نکرده و با او معبودى [دیگر] نیست و اگر جز این بودقطعا هر خدایى آنچه را آفریده [بود] باخود می برد و حتما بعضى از آنان بر بعضى دیگر تفوق می جستند منزه است خدا از آنچه وصف می کنند

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۷ ، ۱۰:۴۳
چهارشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۷، ۰۲:۴۸ ب.ظ

مَثَل در قرآن

واژه «مَثَل» و جمع آن «امثال» در قرآن بیش از 80 بار استفاده شده است. البته «امثال» چند بار هم به عنوان جمع کلمه «مِثل» در قران آمده است .

این عبارت یکی از عبارات مهم در قرآن است و در آیات متعددی اهمیت این موضوع بیان شده است.

هدف از آوردن مَثَل در قرآن پند و اندرز گرفتن مردم و اندیشیدن آنها ذکر شده است .

مَثَل در قرآن در دو دسته معنایی بکار برده شده است :

     شبیه و مانند کردن چیزی که درک آن مشکل است به چیزی محسوس و قابل درک برای مردم

     ذکر یک فرد یا گروه یا موضوع شناخته شده نزد مردم به عنوان نمونه ، مثال ، الگو ، داستان ، عبرت

آنچه به عنوان مَثَلهای قرآنی شناخته شده در واقع آیاتی است که مَثَل در آنها به معنی شبیه و مانند کردن است.از آنجا که انسان با امور محسوس و ملموس انس بیشتری دارد هرگاه یک رشته مفاهیم عقلی به مسائل حسی تشبیه شود درک آن برای مخاطبان آسان تر و روشن تر خواهد بود.

مَثَل ممکن است از نظر ظاهر با مورد اصلی فرق داشته باشد ولی باید وجوه تشابهی بین مَثَل و نمونه اصلی وجود داشته باشد .

نباید مَثَل را با مِثْل  که به معنی شبیه و مانند هم از نظر ظاهر و هم از نظر معنا است ،  اشتباه گرفت . به همین علت در قرآن وجود  مِثل برای خدا نفی شده ولی مَثَل برای صفات خدا مورد تایید واقع شده است :

         لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ هیچ چیز مانند و مِثل خداوند نیست

         وَلِلّهِ الْمَثَلُ الأَعْلَی بهترین مَثَل (وصف) از آن خداست

در بسیاری از آیات فعل «ضَرَب» به معنی زدن برای مَثَل استفاده شده است . فعل «ضَرب» به معنی آغاز و ترویج یک چیز است مانند ضرب سکه  . با این حال نباید مَثَلهای قرآنی را با مَثَلی که در فرهنگ عامه با عنوان ضرب المثل شناخته میشود یکسان شمرد. البته عباراتی در قرآن وجود دارد که جنبه ضرب المثل پیدا کرده است مانند «نُّورٌ عَلَی نُور» .

طبق ایات قرآن مَثَل زدن کار هر کسی نیست و مثال زدن نیازمند علم و آگاهی کامل نسبت به موضوع است. بنابراین هر مَثَلی و از هر شخصی قابل پذیرش نیست .

در همه مثلهای قرآنی کلمه «مَثَل»  یا «امثال » بکار نرفته بلکه در برخی از آیات فقط از حروف تشبیه استفاده شده است. در برخی از تمثیلات قرآن کلمه مَثَل یا امثال و حرف تشبیه هیچکدام وجود ندارد  وتنها از معنی آیه مَثَل بودن آن معلوم میشود.

در تعداد مثلهای قرآن نظر یکسانی وجود ندارد . این امر به این علت است که در همه مثلهای قرآنی کلمه «مَثَل» یا «امثال» نیامده است . با این حال اکثرا تعداد مَثَلهای قرآنی را حدود 60 میدانند .

اهل بیت علیه السلام به تدبر در مثل های قرآنی اهمیت داده و در سخنان و ادعیه خود به آن اشاره نموده اند .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۷ ، ۱۴:۴۸
يكشنبه, ۲ دی ۱۳۹۷، ۰۹:۵۷ ق.ظ

حق و باطل در قرآن

«حق» و در مقابل آن «باطل» یکی از کلمات کلیدی قرآن است که بیش از 300 بار استفاده شده است.همچنین حق یکی از اسامی خداوند است .

حق مفهومی است که اگر کسی آن را درک کند و مصادیق آن را بشناسد به دانش عظیمی دست یافته و می تواند راه خود را بدرستی پیدا کند و به رشد و کمال برسد.

حق در واقع مجموعه کاملی از معیارها است برای ارزیابی و ارزش گذاری پدیده های هستی .

برخلاف انچه برخی تصور میکنند مفاهیم و مصادیق حق نسبتا ساده و قابل فهم برای عموم است بنابراین می تواند برای همه انسانها صرفنظر از و مکتب و نژاد ، در هر زمان و مکانی قابل استفاده باشد .

واژه حق حتی قبل از نزول قرآن نیز این در بین اعراب و حتی اقوام و ادیان دیگر شناخته شده بوده است .

معمولا برای روشن شدن مفهوم حق این واژه را همراه با واژه باطل معنی میکنند.

معانی و مفاهیم حق و باطل :

حق و باطل در معانی و مفاهیم متعددی بکار گرفته میشود  :

    حق : ثابت ، پایدار ، ماندگار ، با دوام – باطل : نابود شدنی ، گذرا ، موقت

    حق : آنچه هست ، حقیقت ، واقعیت ، راست – باطل : آنچه نیست ، خلاف واقع ،دروغ

    حق : اصلی ، واقعی – باطل : غیر واقعی ، بدلی ، خیالی

    حق : استحقاق و شایستگی – باطل عدم استحقاق و شایستگی

    حق : مطابقت ، تناسب داشتن ، مناسب ، کار بجا – باطل :  عدم تطابق ، نامتناسب ، نامناسب ، کار نابجا

    حق : ضرورت داشتن ، انجام ضرورتها ، انجام وظایف و تکالیف – باطل : غیر ضروری و بیهوده ، ترک ضرورتها ، ترک وظایف

    حق : فایده بخشی ، دارای ارزش ، سودمندی – باطل : کار بی فایده ، بی ارزش ، زیان و ضرر رساننده

    حق : دارای اثر مثبت ، عمل صالح  - باطل : دارای اثر منفی ، فسق

    حق : کار به اندازه ، اعتدال -  باطل : کار بی اندازه ، اسراف ، تبذیر ، کم گذاشتن، افراط ، تفریط

    حق : قرار دادن هر چیز در جای خود ، عدل – باطل : خارج کردن از جای خود ، ظلم

    حق : رعایت اولویتها ، رعایت ترتیب ، نظم  باطل : به هم ریختگی ، آشفتگی

   حق : کار هدف دار – باطل : کار بدون هدف

    حق : یقین ، قطعیت – باطل : ظن ، گمان ، تخمین ، شک ، تردید

    حق : حتمی ، قطعی – باطل : مبهم و نامعلوم

 

حق مطلق تنها خداوند است چرا که تنها اوست که برای همیشه ثابت و باقی است .

 باطل مطلق وجود ندارد چرا که هر باطلی تنها با تکیه بر حق می تواند وجود داشته باشد. به عنوان مثال انسان کافر ، از مصادیق باطل است با این حال وجود و دوامش وابسته به نعمتهای الهی از قبیل : آب ، هوا ، غذا ، بدن و ... میباشد که خود از مصادیق حق هستند . 

در بیشتر موارد آنچه حق است برای همیشه ثابت و پایدار نیست بلکه اثر و فایده آن است که باقی میماند . اگر پدیده ای برای زمان محدودی وجود داشته باشد ولی منجر به امر ثابت و پایداری گردد یا فایده و اثر مثبتی داشته باشد حق است.

 

برخی از مصادیق حق در قرآن:

خداوند خود حق است  - خدا فرمانرواى بر حق است - خدا پروردگار حقیقى است – حق از جانب خداوند است – قرآن حق است و به حق نازل شده است - پیامبر حق است و به  حق فرستاده شده است – دین الهی حق است – فرمانروایی خداوند در قیامت حق است - قضاوت در قیامت بر اساس حق است - نامه اعمال به حق سخن میگوید - صیحه روز قیامت حق است - روز قیامت حق است - وزن در قیامت حق است - حق بودن پیامبران - حق بودن خلقت آسمان و زمین ، خورشید و ماه - حق بودن عذاب الهی - حق بودن وعده های خداوند- ناحق بودن کشتن پیامبران .

 

یکی از راههای ساده شناخت حق استفاده از تشبیه و مَثَل است همچنانکه در قرآن برای تعریف حق و باطل از یک مثال ساده استفاده شده است :

(رعد-17) ازآسمان آبی فرو فرستاد. پس رودخانه هایی به اندازه گنجایش خودشان روان شدند و سیل ، کفی بلند روی خود برداشت و از آنچه برای به دست  آوردن زینت یا کالا ، درآتش می گدازند هم نظیر آن کفی برمی آید خداوند حق و باطل را چنین مثل می زند. اما کف، بیرون افتاده از میان می رود ولی آنچه به مردم سود می رساند در زمین [باقی] می ماند.خداوند مثل ها را چنین می زند

در این آیه خداوند باطل را به کف روی آب رودخانه یا کفی که هنگام ذوب فلزات روی آن ایجاد میشود تشبیه کرده است .

باطل از آن جهت همچون کف است که : ازبین رفتنی است - در سایه حق جلوه می‌‌کند - روی حق را می‌‌پوشاند - جلوه دارد ولی ارزش ندارد - با آرام شدن شرایط محو می‌‌شود - صدر نشین و پرسرصدا اما توخالی و بی محتوی است

و حق چون آب رودخانه یا فلزات مذاب : ماندنی است - دارای فایده و ارزش است - اصلی و واقعی است – تا حدودی مخفی است.

 

در عالم هستی حق و باطل همواره به هم آمیخته است و باطل معمولا سر و صدا و زرق و برق بیشتری دارد . این ویژگیها شناخت و تفکیک حق از باطل را مشکل میکند.

یکی از اسامی و صفات قرآن (و همچنین سایر کتب اسمانی) ، «فرقان» است . فرقان وسیله تشخیص حق از باطل است . همچنین «تقوا» (عمل به دستورات الهی) ، در انسان قدرت تشخیص حق از باطل (فرقان) ایجاد میکند.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۷ ، ۰۹:۵۷
سه شنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۱۵ ق.ظ

اکثریت در قرآن

یکی ازعبارت بحث برانگیز در قرآن عبارت «اکثر» به معنی بیشتر یا اکثریت است .

این کلمه بارها در قران تکرار شده و تقریبا در بیشتر موارد صفات و خصلتهای منفی را به اکثریت نسبت داده است.

به علاوه  چند بار هم واژه «قلیل» به معنی کم و کمتر آمده است که خصوصیات و صفات خوب را به گروهی اندک نسبت داده است.

در آیات قرآن واژه اکثریت برای گروههای مختلفی استفاده شده است از جمله  عامه مردم ، مشرکین وکافرین ، اهل کتاب و ...

بیشترین کاربرد اکثریت در قرآن برای گروه اول یعنی عامه مردم می باشد و شامل موارد زیر است:

 «بیشتر مردم نمیدانند»: یعنی اکثریت مردم نسبت به این حقایق و واقعیتها علم و آگاهی ندارند:

    ◊ علم زمان قیامت تنها در نزد خداست

    ◊ وعده خدا حق است و خداوند خلف وعده نمیکند

    ◊ خدا بر کار خویش مسلط است

    ◊ دستور داده که جز او را نپرستید این است دین درست

    ◊ و بى‏گمان او (یعقوب) از آنچه بدو آموخته بودیم داراى دانشى [فراوان] بود

    ◊ وعده (قیامت) بر او حق است

    ◊ برده که هیچ کارى از او بر نمى‏آید با کسى که به به او روزى داده شده و اهل انفاق است یکسان نیست

    ◊ شریکی برای خدا در آفرینش زمین و پیدایش رودها و کوه ها نیست

    ◊ دین اسلام بر اساس فطرت پاک انسان است

    ◊ مردم باید فقط خالق آسمانها و زمین را پرستش کنند

    ◊ پیامبر بشیر و نذیر برای تمام مردم است

    ◊ خداوند روزی را برای هر کس بخواهد گشاد یا تنگ میکند

    ◊ بنده ای که چند ارباب دارد با کسی که تنها از یک نفر فرمان میبرد یکسان نیست

    ◊ نعمتهای الهی تنها یک آزمایش برای انسان است

    ◊ آفرینش آسمانها و زمین بزرگتر و مهمتر از آفرینش مردم است

    ◊ خداوند آسمانها و زمین را به حق آفریده است

    ◊ خداوند به انسان حیات میبخشد ، می میراند و سپس در قیامت گرد می آورد

بیشتر مردم شکرگزار نیستند- چه اندک شگرگزاری میکنید

بیشتر مردم ایمان نمی آورند - کمتر [به آن] ایمان دارید

بیشتر مردم سر انکار دارند

بیشتر مردم از گمان های ضعیف پیروی میکنند و پیروی از آنها موجب گمراهی است .

چه کم پند مى‏پذیرید

 

 دسته دوم از  آیاتی که در آن به اکثریت اشاره شده به گروههای خاصی از مردم از قبیل اهل کتاب ، مشرکین و کافرین ، اقوام پیشین و  ... اشاره دارد .

برای این گروه ها صفاتی چون : ایمان نمی آورند - فاسقند - نمیدانند - از گمان پیروی میکنند - حق را نمی شناسند - حقیقت را خوش ندارند - جن و شیاطین را می پرستند - گوش شنوا ندارند - اندیشه نمی کنند - کفر میورزند - عهد شکنند - دروغگویند و ... بکار رفته است.

همانطور که مشاهده میشود به این گروه ها صفات منفی بیشتری نسبت به عامه مردم نسبت داده شده  است که نشان می دهد انسان در برخورد با این گرو ها بایستی احتیاط بیشتری به خرج دهد .

-------------------

با توجه به مطالب ارائه شده به نظر میرسد دانش و آگاهی عامه مردم محدود است و در بیشتر موارد تکیه بر رای اکثریت کار عاقلانه ای نیست و میتواند گمراه کننده باشد از اینرو نظام های اجتماعی که اساس آنها بر رای اکثریت بنا شده از دیدگاه قرآن با چالشهای جدی روبروست .

البته این امر به معنی نفی مشارکت مردم در اجتماع نیست بلکه طبق آیات قرآن ، تعالیم دینی و اصول عقلی  مشارکت مردم نقش اساسی را در رشد و شکوفایی یک جامعه بر عهده دارد.

برای روشن شدن موضوع ، می توان جامعه انسانی را به بدن انسان تشبیه کرد . در بدن انسان اعضا و جوارح زیادی در کنار هم کار میکنند و هریک وظیفه خاص خود را دارند . در این میان مغز انسان مرکز اندیشه و تصمیم گیری است و سایر اعضای بدن با تبعیت از مغز مسئولیت حیات ، حرکت و پویایی بدن را بر عهده دارند.

در ساختارهای اجتماعی نیز بایستی مرکز اندیشه و تصمیم گیری دانشمندان وعلما باشند و نیروی محرکه و حیات بخش اجتماع ، عامه مردم.

از لحاظ عقلی پذیرفته نیست که رای یک فرد بی سواد و نادان با رای یک فرد عالم و دانشمند هم وزن و هم ارزش باشد.

در واقع نبایستی تصمیم گیریهای سخت و پیچیده را به عامه مردم واگذار کرد و بایستی تنها در محدوده علم و آگاهی مردم ، از آنان نظر خواهی کرد ولی در کارهای اجرایی باید از حداکثر نیرو و توان مردم استفاده کرد.

به عنوان مثال از آنجایکه علم و آگاهی عامه مردم نسبت به خانواده ، قبیله یا محله خود بیشتر است هر خانواده ، قبیله یا محله ای میتوانند افراد برتر خود را (که نسبت به خودشان علم و آگاهی بیشتری دارند) انتخاب کنند . در مرحله بعد افراد انتخاب شده بهترین ها را از بین خود انتخاب کنند و این رویه ادامه پیدا کند تا بهترین افراد برای اداره جامعه انتخاب شوند.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۷ ، ۱۱:۱۵
يكشنبه, ۴ آذر ۱۳۹۷، ۰۴:۳۷ ب.ظ

نور در قرآن

موارد استفاده از واژه نور و یا عبارات مرتبط با نور در قرآن عبارتند از :

  «نُور» به معنی روشن و روشن کننده (44 بار ):

      نور فیزیکی و طبیعی مانند نور ماه ، نور آتش ، نور چراغ

      نور خداوند

      ایمان و هدایت الهی

      قرآن ، تورات و انجیل

      دین اسلام

      نور مومنین در روز قیامت

  «مُّنِیر» به معنی نور دهنده ای که نورش از خودش نیست (6 بار ) :

      ماه (قمر زمین)

      کتابهای آسمانی

      وجود مبارک پیامبر(ص)

  «سِرَاج» به معنی منبع نوری که نورش از خودش است ، چراغ روشن (4 مرتبه)

      خورشید و ستارگان آسمان

      وجود مبارک پیامبر(ص)

  «مِصْبَاح» و «مصابیح»  به معنی چراغ (4مرتبه) : درآیه نور

  «ضِیَاء» ، «أَضَاء» ، «یُضِیءُ» روشنایی ، روشنی بخشیدن (مجموعا 6 بار)

      روشنایی خورشید

      کتاب تورات

      روشنایی روز

      روشنایی آتش

      روشنایی برق (رعد وبرق)

      روغن زیتونی که در چراغ استفاده میشود و روشنایی ایجاد میکند.

 

در خصوص موارد فوق توضیحات ذیل قابل ذکر است :

  در قرآن ، خورشید چراغ روشن (سراج) و ماه ، نور و منیر توصیف شده است.

  در قرآن سوره ای به نام نور وجود دارد که آیه مشهور « نُّورٌ عَلَی نُور » در آن قرار دارد که به واسطه اهمیت موضوع تفسیر آن بعدا به صورت جداگانه ارائه خواهد شد. در این آیه خداوند نور آسمانها و زمین و نورش ، نوری فوق نور معرفی شده است .

  در قرآن ایمان و هدایت الهی به نور تشبیه شده و گمراهی از راه حق به ظلمت تشبیه شده است.

  قرآن و سایر کتب آسمانی  به خصوص تورات و انجیل «نور» و «منیر» توصیف شده اند که این دو توصیف برای ماه آسمان هم بکار رفته که نشان میدهد نور قرآن در واقع از منبع دیگری یعنی خداوند است .

  برای وجود مبارک پیامبر(ص) ، هم عبارت «سراج» و هم «منیر» بکار رفته است . جالب است که سراج برای خورشید و منیر برای ماه استفاده شده یعنی پیامبر هم مانند خورشید ، منبع نور است و هم مانند ماه ، نور خداوند را منعکس میسازد بنابراین نقش هدایتی پیامبر و معصومین بر هدایت قرآن برتری دارد.

  طبق روایات ، قرآن و معصومین (و حتی مومنین ) نه تنها از جنبه هدایت ، نور هستند بلکه از لحاظ فیزیکی نیز نوری دارند که اهل آسمان و برخی افراد آن را مشاهده میکنند و بر پیرامون خود تاثیر میگذارند . به عنوان مثال خانه ای که در آن قرآن خوانده میشود در نزد آسمانیان همچون ستاره می درخشد .

  دین اسلام نوری توصیف شده که کافران قصد خاموش کردن آن را دارند درحالیکه خداوند وعده داده که حتما آن را کامل و فرا گیر میکند.

  در قرآن کلمه «نور» همه جا به صورت مفرد و ظلمت همه جا به صورت جمع یعنی «ظلمات» بکار برده شده است. که نشان میدهد حق یکی است ولی باطل متعدد . یا راه مستقیم یکی ولی راه های ضلالت و گمراهی زیادند.

  عبارت نور و ظلمات با هم یکسان نیستند دو بار در قرآن آمده است.

  مومنین و مومنات در قیامت نورانی و کافران و منافقات سیه رو، تاریک و ظلمانی هستند.

  در صبح قیامت ، به جای طلوع خورشید ، زمین با نور پروردگار روشن میشود. (وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا ...).

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۷ ، ۱۶:۳۷
شنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۰۱ ب.ظ

قلب در قرآن

یکی از واژه های مهم و اسرار آمیز قرآن واژه « قلب » یا همان دل است . در قرآن قلب به عنوان مهمترین بخش وجود انسان معرفی شده و ویژگیهای زیادی به آن نسبت داده شده است . هرچند جایگاه این قلب در سینه معرفی شده ولی مشخصات آن  با قلب فیزیکی که مسئول گردش خون است مطابقت ندارد . در واقع این قلب بخشی از روح انسان است و میتوان آن را قلب معنوی نامید .

البته این قلب با قلب فیزیکی نیز ارتباطی تنگاتنگ دارد به طوریکه بسیاری از ادراکات ، احساسات و وکنشهای قلب معنوی روی قلب فیزیکی نیز اثر میگذارد . بر این اساس حتی برخی دانشمندان براین باورند که قلب معنوی لایه ای  ناشناخته از قلب فیزیکی است.

 

  قلب یعنی دگرگونی چرا که قلب انسان دائما در حال تغییر است.

  در قرآن کلمه «قلب» 20 بار و «قلوب» (جمع قلب) 112 بار ، به معنی دل آمده است.

  کلمات «فُؤَاد» 5 بار و «افئده» (جمع فؤاد) 11 بار در قرآن آمده که در بیشتر موارد مترادف و هم معنی قلب است . ولی فؤاد حرارت و گرمی بیشتری را در بر دارد.

   در آیات متعددی قلب همراه و همردیف گوش و چشم آمده که نشان میدهد قلب مانند یکی از حواس پنجگانه دارای ادراکات و حس است.

  «صدر» به معنی سینه در واقع جایگاه قلب است که تنگی یا فراخی آن بر عملکرد قلب نیز تاثیر گذار است و 10 بار در قرآن آمده است. غم ، اندوه ، ترس ، ناامیدی ، افسردگی و ... سینه انسان را تنگ میکند . امید ، شادی ،  نشاط و ... نیز باعث شرح (گشادگی) صدر میشود.

 

در قرآن توصیف های زیر برای قلب انسان آمده است :

  مرکز تعقل و فهمیدن ، قلب انسان است و مغز فقط ابزار آن است .

  ادراک نهایی حس بینایی و شنوایی ، در قلب انجام میگیرد وبر این اساس قلب می تواند کور یا کر باشد که در این صورت دیده ها و شنیده های چشم و گوش وارد قلب نشده و تاثیری در رشد انسان نخواهند داشت.

  قلب میتواند بیمار و مریض شود یا پاک و سالم باشد ، میتواند گناهکار باشد یا توبه کار

  قلب می تواند سخت یا نرم باشد . دل سخت منشاء رفتارهای خشن بوده و حقیقت در آن نفوذ نمی کند. دل نرم باعث تواضع و نرمی انسان شده و برای پذیرش حق آمادگی بیشتری خواهد داشت.

  قلب میتواند گشاد و تنگ گردد .( ظرفیتش کم یا زیاد شود ).

  الفت و محبت بین انسانها و تمایل آنها به یکدیگر از طریق پیوند بین قلوب آنهاست.

  انچه در قلب انسان است می تواند خالص باشد یا ترکیبی از عقاید و احساسات مختلف باشد.

  قلب انسان جایگاه : اطمینان و آرامش ، رافت و رحمت ، پایداری و ثبات ، تقوا ، ایمان ، ترس و اضطراب ، کینه و خشم ، حسرت ، غفلت ، ترس و خشیت ، نفاق ، عقیده باطل ، باورها ، دلبستگیها ، انزجار ، استهزاء ، انکار ، تعصب ، شک و تردید و مشغولیتها معرفی شده است.

  قلب در واقع مخزن اسرار اصلی و دائمی انسان است. (و مغز تنها یک حافظه موقت است)

  هر انسانی فقط یک قلب دارد که شخصیت انسان وابسته به آن است .

  قرآن در شب قدر بر قلب پیامبر نازل شده است.

  قلب تنها بخشی از وجود انسان است و خدا می تواند بین انسان و قلبش حایل شود.

  گناهان چون زنگاری میتواند قلب انسان را بپوشاند و مانع درک حقایق توسط قلب شود.

  یاد خدا باعث اطمینان و آرامش و نرمی قلوب است.

  مبنای ارزیابی انسانها ، کردار و گفتاری است که از قلب انسان سرچشمه میگیرد و نه کردار و گفتاری که بر خلاف قلب اوست.

  دل انسان بر اثر ترس و وحشت زیاد میتواند تهی و خالی شود و یا فرو ریزد .

  برخی از گرو ها و جمعیتها در ظاهر باهم هستند در حالیکه قلوب آنها پراکنده است .

  در آیات زیادی عبارات :  مُهر زدن ، قفل بودن ، درغلاف و پوشش بودن ، پرده افکندن  بر قلب به عنوان یکی از عذابهای دنیوی بای برخی افراد ذکر شده که بیانگر این حقیقت است که بواسطه برخی اعمال خداوند راههای هدایت را بر قلب انسان بسته و او را در گمراهی رها میکند.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۷ ، ۲۳:۰۱
جمعه, ۱۸ آبان ۱۳۹۷، ۱۰:۲۱ ب.ظ

عدل و قسط در قرآن

عدل و قسط دو واژه ای هستند که معمولا در کنار هم می آیند و حتی در بعضی اوقات به جای هم استفاده میشوند در حالیکه این دو کلمه کاربرد یکسانی نداشته و هر کدام باید در جای خود بکار گرفته شود .

عدل یک مفهوم عام و گسترده است که همه چیز را دربر میگیرد که شامل عدالت در تمامى ابعاد از قبیل افکار ، عقائد ، گفتار ، رفتار ، اخلاق فردی ، فرهنگ اجتماعی و... میشود .

 دایره عدل محدود به انسانها نبوده بلکه تمام موجودات هستی را شامل می شود .

حضرت علی عدل را به معنی قرار دادن هرچیزی در جای خود تعریف کرده است.عدل در مقابل ظلم است که به معنی خارج کردن چیزی یا حقی از جای خود است.

با این حال معنای رایج و مصتلح عدل ، تقسیم و ادای حقوق بر اساس میزان استحقاق و شایستگی هر فرد است .

عمل کردن بر اساس عدل و اجرای عدالت نیازمند عقل ، اندیشه ، علم ، آگاهی ، قدرت ، توان و امکانات است و چون غیر از خداوند هیچ موجودی همه این شرایط را به طور تمام و کمال در اختیار ندارد  بنابراین تنها خداوند است که تمامی افعالش بر اساس عدل است و هیچ انسانی نمی تواند به طور صد در صد به عدالت رفتار کند .

عدالت در بین انسانها یک امر نسبی است و هر کس علم و عقل و توانایی اش بیشتر باشد عادل تر است . در واقع عدالتی که خداوند از انسان خواسته نسخه ای تخفیف داده شده و متناسب با توان انسانهاست .

اجرای عدالت و عمل کردن بر اساس عدل خود یکی از زیر شاخه های تقواست : « عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است »

در قرآن واژه عدل علاوه بر معنی اصلی و رایج در معانی مختلف دیگری هم استفاده شده است :

بدل ، عوض ، فدیه

معادل ، همتا ، برابر

مساوات ، برابر رفتار کردن ، به یک چشم دیدن

میانه روی ، اعتدال

داوری(بر اساس حق)

 

به عنوان مثال در مورد کسیکه مرتکب جرح یا قتل میشود اجرای عدالت می تواند به شکل قصاص باشد که عین عمل مجرم است و یا به شکل دیه باشد که در واقع عوض و فدیه ای است که معادل عمل مجرم است . یا عدالت در تقسیم بیت المال به شکل مساوات (تقسیم مساوی) است ولی در تقسیم ارث لزوما سهم افراد برابر نیست.

میانه روی و اعتدال نیز در واقع عدالت در اخلاق و رفتار و اعمال است . در واقع همه موارد فوق از مصادیق و زیر شاخه های عدل هستند.

 

قسط  به معنی قسمت کردن مدلی ساده شده و اجرایی از عدالت است که بیشتر در امور اقتصادی کاربرد دارد و خداوند خود آن را وضع کرده است . در آیات متعددی از قرآن کلمه قسط همراه با وزن کردن و ترازو آمده است که موید این موضوع است .

با اینکه قسط شعبه ای از عدل است با این حال اهمیت آن در امور روزمره ، از عدل هم بیشتر است چرا که  عمل بر اساس عدالت در توان همه نیست ولی عمل بر اساس قسط در توان همه انسانهاست .

یک مثال برای روشن شدن مفهوم  قسط ، خرید و فروش است . اگر قرار باشد در خرید و فروش به عدالت رفتار شود باید وزن جنس با ترازویی با دقت هرچه تمام اندازه گیری شود که در این صورت نیاز به ترازویی بسیار دقیق است به علاوه با هر ترازوی دقیقی هم که وزن بشود بازهم خطا وجود خواهد داشت بنابراین وزن کردن دقیق بسیار مشکل و حتی غیر ممکن است.

حالا فرض کنید بخواهیم معادل این وزن دقیق پول پرداخت کنیم با توجه به محدود بودن نوع پولها چنین پرداختی هم بسیار مشکل و یا غیر ممکن است . اگر کمی به زمانهای قبل برگردیم که فقط ترازوهایی با چند سنگ محدود و سکه هایی با تنوع کم وجود داشت چنین روش خرید و فروشی هیچگاه عملی نمی شد .

بنابراین می بینیم خرید و فروش بر اساس عدل امکان ندارد. برای حل این مشکل خداوند از روز نخست دستور داد ترازو را بر اساس قسط برپا کنید و نه عدل : « و وزن را به قسط برپا دارید و در سنجش مکاهید » و « ..پیمانه و ترازو را به قسط تمام دهید »

یعنی معامله با وسایل توزین معمول و پول رایج که قابل قبول عرف باشد صحیح و مورد رضایت خداوند است .

یا تقسیم بیت المال بر اساس عدل (یعنی بر اساس شایستگی و استحقاق) تقریبا غیر ممکن است ولی بر اساس قسط می توان آن را به صورت مساوی بین مردم تقسیم کرد .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۷ ، ۲۲:۲۱
چهارشنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ۰۲:۱۰ ب.ظ

لَا یَسْتَوِی

یکی از عباراتی که در قرآن جلب توجه میکند فعل « یَسْتَوِی » یا مشتقات آن است . این عبارت به معنی یکسان و برابر بودن است که البته در قرآن عموما بصورت نفی و یا سئوالی به معنی « یکسان و مساوی نیستند » مورد استفاده قرار گرفته و بیشتر به جهت مثال زدن بکار برده شده است :

  مجاهدین با کسانیکه خانه نشینند یکسان نیستند

  پلید و پاک یکسان نیست

  نابینا و بینا یکسان نیستند

  گنک و شنوا یکسان نیستند

   دریای شور و شیرین یکسان نیست

  فردی که لال و سربار دیگران است با کسیکه به عدل فرمان میدهد و در راه درست است یکسان نیست

  زندگان با مردگان برابر نیستند

  کسانیکه میدانند با کسانیکه نمی دانند یکسان نیستند

  مردی که چند ارباب دارد با فردی که تنها از یک نفر فرمان میبرد یکسان نیست

  کسیکه عمل صالح انجام میدهد با بدکار برابر نیست

  کسیانیکه قبل از فتح و پیروزی انفاق و جهاد کرده با کسانیکه بعد از آن انفاق و جهاد کردند برابر نیستند

  دوزخیان با بهشتیان یکسان نیستند

  ظلمات و نور برابر نیست

  نیکی با بدی یکسان نیست

 

آیاتی که این عبارت در آنها بکار برده شده  در واقع به حدود بالایی و پایینی برخی پدیده ها اشاره میکند که درک آنها برای همه آسان است و در نتیجه میتوان از این موارد به عنوان اصول و بدیهیات برای اثبات سایر امور که بین این دو حد قرار میگیرند استفاده کرد.

این آیات در واقع ردی است بر نظریه برخی افراد که همه امور از جمله خوبی و بدی را نسبی میدانند . چرا که برای انسان با فیزیک خاص خودش به طور قطع و یقین نور از ظلمت و بینایی از کور بودن بهتر است .

در واقع این نوع مقایسه یک روش بسیار مفید ، کاربردی و آسان ، برای بیدار کردن و رشد اندیشه در انسان است تا فرد بتواند  با تکیه بر امور بدیهی و استفاده از آنها به عنوان اصول ، میزان دوری یا نزدیکی سایر امور به یکی از این حدود بالایی یا پایینی  را تعیین کند .

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۷ ، ۱۴:۱۰